شب های کویر
اومد عید غدیر رو به همتون تبریک بگم اول از همه به همکلاسی های عزیزم و معلم های گرامیم که واقعا تو امتحانات ما رو شرمنده کردن(عجب حرفی بود خدایش) بعد به مامان و بابام و خونواده عزیزم که واقعا دوسشون دارم و تازه فهمیدم چه فرشته هایی هستن این عکس رو هم از سایت تبیان کش رفتم بعد میخوام از همه شما تشکر کنم وعید رو بهتون تبریک بگم اول به یکی از همکلاسی هام ورفیق فابریکام تبریک می گم آخه اونم مثل من تازه از خودش وبلاگ دروکرده و ازتون میخوام که بهش سر بزنید واگر نه شب به لولو میگم بیاد بخورتتون حالا نوبت شما عزیزانه: از پرنیان عزیزم که واقعا دوسش دارم?؟ هــــادی ?؟ که با نظر ها و کمکاش من رو شر منده کردن حنانه جون که نمی دونیم چی کار کردیم که ازمون دل بریده ولی اگه به خاطر اون چیزی که بهت گفته بودم باشه دوباره میفرستم ولی من چند دفعه این کار رو کردم نمی دونم چرا به دستت نمی رسه فاطیمای پرسپولیسی عزیز که الهی هر چی درد و بلاشه بخوره تو سر این حمیده (شوخی کردم دیگه تو مدرسه حوصله غر زدناتو ندارم)ولی بدون که ...هیچی بی خیال سارا و نیما که همیشه میگن مطلبای ما کپیه ولی همه ی مطلبای وبلاگ خودشون تازست یه وقت فکر نکنی از ساره میدزدنا عمرا(چشمک) وای وای یادم رفت کبوتر سفیدم کجایی که منو یاد عزیزم میندازی دیووونه های عزیز آهای میلاد خان درمورد علی پروین چی میخواستی بگی؟؟؟؟؟؟ ها ها ها بگما اون عشق اول و آخر منه گفته باشم اگه حرفی هم داری تا آخرش بزن اوه مای فیوریتی عارفه رو یادم رفته بود اون از اولین کساییه که نسبت به وبلاگ من لطف در وکرد دو امید وار که امیدوارم یه کم امیدواریشون رو به ما هم بدن تنهای بی تو که از خدا میخوام هیچ وقت تنها نباشه لیلا و امین که تازه قراره باهم آشنا شدیم کاوه که فکر کنم هنوز داره پول میشمره آیدین که تولیست پیوندامه محمد که عشق پرسپولیسه راستی یه چیز رو یادم رفته بودمهدی و سارا کوچولو از من خاسته بودن بهتون معرفی شون کنم اگه هم کسی رو یادم رفته حتما بگه آخه من هوش و هواس درست و حسابی که ندارم بعد اینکه ازتون میخوام روزهای تولدتون و علاقه مندی هاتون رو بگین تا از این به بعد روز تولدتون از خودم براتون شادی و خوشحالی در وکنم راستی خیلی هاتون گفته بودین اون عکس قبلی چه ربطی به تولد داره خب هر کسی یه چیز رو دوست داره و سعید خان خواهر زاده من هم داوود فنایی رو دوست داره حالا واسه اینکه به نظر هاتون احترام بذارم یه عکس عشقولانه اگه هم بده ببخشین خاله جون این قلب منه که خودت میدونی واسه چیا می تپه آخه تو درس عشقولانه خیلی ضعیف کار میکنم خودم هم میدونم. چی کار کنم دیگه هنوز تا حالا عاشق نوشدم امیدوارم هیچ وقت هم نوشم (دختر گیج داری بازم حرفای بی ربط میزنی هاپاشو یه کم این خرابه شام رو جمع و جور کن) این الان وجدان شیر فرهاد بید خوب عید همتون مبارک دیگه وراجی بسه اگه کسی بهم چیزی نگه تا صبح می نویسم به خدا این آخریشه ازتون میخوام همین الان چشماتون رو ببندین و واسه یه مسافر دعا کنید واسه سلامتی اش نه این که مریض باشه ها ولی نمی دونم چرا حس میکنم بزرگترین دعایی که واسش دارم سلامتیشه (دعا کردین؟؟؟) آخه بزرگترین نعمت هم سلامتیه شاد باشین علی یارتون یه سوال بپرسم و برم چرا اکثر شما تا حالا فکر میکردین من پسرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلام سلام سلام مثل همیشه خوبین قرار نبود بیام آپ کنم اصلا دیگه از خیر این وبلاگ گذشته بودم کلا می خواستم از اینترنت خدا حافظی کنم فکر میکردم با لج کردن با خودم می تونم سرنوشت رو عوض کنم بگذریم...... اما دیروز وقتی با پرنیان عزیزم حرف زدم کلا به خودم اومدم و به خودم قول دادم دیگه غصه چیزای پوچ و بیهوده رو نخورم دیگه به نامردی اون همکلاسی عزیزم فکر نکنم به هر حال اگه گفتین فردا چه خبره؟ تولده آره تولد فکر کنم این وبلاگ فقط باید پر از تاریخ تولد بشه چون خیلی دوست دارم تولد کسایی رو که دوستشون دارم رو تبریک بگم فردا تولد آقا سعید خاله جون پانزدهمین بهار زندگیت مبارک تنها هدیه ای که تو وبلاگ میتونم بهت بدم اینه چون می دونم خیلی دوسش داری خوش باشی دوست دارم بیشتر ازاونی که فکرش رو بکنی در ضمن این صفحه اول روزنامه نوده اگه تکراری بید ببخشین واسه من جدید بید ولی اینو هم بگما من چند روزه از دنیا بی خبرم اگه شما خبر جدید تر دارین وگویید
خوبین میدونید که چرا اومدم آپ کنم اول یه چیزی قالب جدید رو حال میکنید مرسی از طراحش بازی رو چی؟ اون رو حال کردین باورتون نمیشه واسم یه اتفاقی افتاد که فقط تونستم یک ربع اول و آخر بازی رو ببینم اتفاقه خیلی مهم نبودا ولی ........ بگذریم حتما تلویزیون تکرارش رو نشون میده از هر چه بگذريم سخن دوست خوش تر است چون اول و آخرش تنها همدم و رازدار و ياور ما خداست تنها كسي كه با اينكه اينهمه ازش غافليم ولي هميشه به فكر ما هست... كسي كه هم هواي توي قوي را داره هم هواي منه ضعيف... كسي كه هم هواي توي بچه مايه را داره هم هواي منه بي مايه... كسي كه هم هواي توي پاك رو داره هم هواي منه ناپاك... كسي كه هم هواي توي آسموني رو داره هم هواي منه زير زميني.. كسي كه .... كافيه باورش كنيم ، باور كنيم كه هر جا ميريم با ماست ، هر كاري ميكنيم با ماست ، ِباور كنيم كه براي ما بد نمي خواد ، فقط با تمام وجود باورش كنيم و حضورشو احساس كنيم الان که دارم آپ میکنم دارم به آهنگ وبلاگ یکی از دوستام گوش میکنم شا ید باور نکنی که اشکام همینجوری بدون اینکه بهشون بگم سرازیر میشن آخه میدونی بعضی وقتا میخوای گریه کنی بعضی وقتا نه این خود اشکاست که خودشون بدون هیچ دلیلی سرازیر میشن درسته آدم عاقل که بدون دلیل گریه نمی کنه اگه مثل من باشی وقتایی که به قول خودم ناخواسته گریه میکنی میخوای دلیل گریه کردنت رو از خودت پنهون کنی تو واسه گریه کردن دلیل داری ولی نمی خوای باورش کنی بگذریم خودم هم نمی دونم چی دارم میگم یه چیزی مینویسم فقط برای یه نفر یعنی یه نفره که میتونه منظورم رو بفهمه پریشب ساعت ۶:۴۹واقعا آرزوی مرگ کردم فعلا یا علی مدد راستی این رو واسه تو نوشتم نمی دونم تا آخر میخونیش یا نه سلام خوب بیدین خیلی حرف دارم خیلی............. از اونجا که حسش نیست واستون یه مطلب آماده کرم فعلا اون رو بخونین واسه سفر به برره خوبه اجباري :سربازي از خود در وکردن: گفتن انجام دادن کردن از خود حرف سياسي در وکردن: حرف سياسي گفتن از خود عشق در وکردن :عشق ورزيدن از خود شعر در وکردن : شعر سرودن الا قيرتک از ناسزاهاي طغرل حاکم نظامي برره ايکه وگويي يعني چه؟ از اصلاحات شير فرهاد بالماشکه: آيين برره اي – مهماني که افراد با لباس مبدل وماسک در آن حضور مي يابند بوا: پدر بوا: نام يک مار بيدن: بودن پاچه خواري: مجيز گويي - چاپلوسی ... پنارت: پنالتي دربي: بازي دو تيم يک روستا يا بخش پول زور وده: از اصطلاحات کيوون پيتزا نخود: از غداهاي برره اي پيش عزادارون: از آيين هاي برره که پيش از مردن فرد رخت عزا مي پوشند وشعري آهنگين را با رديف هي هي همه با گريه و تاثر مي خوانند. تخته حلقاپون: غذاي برره اي که با نخود پخته مي شود و شيوه خوردن آن بدين صورت است که نخود را در قاشق گذاشته قاشق را کف دست قرار داده و با زدن به انتهاي قاشق نخود را به سمت دهان پرت مي نمايند . جيگر: تکيه کلام سالار خان در انتهاي جملات در خطاب به آقايان جنتلمنگ: با شخصيت جنتلمن چال اسکندرون: از مکانهاي تاريخي برره است که روايت هاي مختلفي درباره آن وجود دارد من جمله اينکه در زمان حمله اسکندر پاي وي بدان گير کرده و شکست خورده است . چاي نخود: از نوشيدني هاي برره اي چلمبه 1 : مردي که شب اول ازدواج زنش او را از خانه بيرون نموده باشد چلمبه 2: مردي که زنش او را براي بار دوم از خانه بيرون نموده باشد حرکات موزون برره اي: رقص برره اي که سه نوع آن ارايه شده است 1- با حرکات انگشت و چرخش پاشنه پا و گاهي يک دور زدن روي پنجه 2- بدن ثابت با سر بالا و حرکت مچ دست به سمت بالا 3- بدن ثابت با حرکت کتف به سمت بالا. خاک ور چوک: خاک بر سر خشکه: رشوه - زير ميزي خلنجون نخود: غذاي برره اي که با نخود پخته مي شود و شيوه خوردن آن مانند نچفسکو است ولي نخود را پشت دست مي گذارند. خواستگار زنون1: از آيين هاي برره اي است که هنگامي که براي بار اول به خواستگاري مي روي خانواده عروس مي گويند واي چه جسارتا و شروع به زدن خواستگار مي کنند. خواستگار زنون 2: از آيين هاي برره اي است که هنگامي که براي باردوم به خواستگاري مي روي خانواده عروس مي گويند واي چه جسارتا و شروع به زدن خواستگار مي کنند دعواي برره اي: به اين گونه است که هنگامي که دو نفر دعوا مي کند هر کس مي آيد مي گويد آخ جون دعوا و بعد با شيرجه مي پرد روي آن افراد و به زدن افراد درگير مي پردازد راديو: وسيله اي که در ابتدا ي ورود توسط طغرل حاکم نظامي خريداري شد و استفاده از آن منوط به اجازه گرفتن از وي گرديد. روزنامه صبح برره: تنها روزنامه برره به مسوليت کيانوش استقرار زاده شطرنج برره اي: نوعي شرنج با قوانين خاص خودش مثلا اگر يک طرف با لنگ کفش به صفحه بکوبد وبگويد مات بازي را برده است شومپت: از ناسزاهاي طغرل حاکم نظامي برره عروس قاپون : از مراسم قديمی برره که براساس آن خواستگار بايد پيش از گرفتن جواب نهايي اقدام به ريودن عروس ينمايد عشقولانه: عشق آميز غاز قولنگ:نوعي ناسزا فرق فوکوله: فرق مي نمايد. فرق فيلکوله: خيلي فرق مي کند. فوتينا: وسيله اي براي استعمال گرد نخود. کتاب تاريخ برره : اين کتاب در 6 جلد توسط بگوري تدوين شده است . کتکله :ناسزاهاي طغر ل حاکم نظامي برره گرد نخود: نوعي ماده مخدر توهم زا ماشک: ماسک فوتبال: يک ورزش که نخستين بار در بره کشف شد وبسيار شبيه راگبي است. فوت شدن :اصطلاحي است در فوتبال که هنگامي که توپ به دست مي خورد مي گويند وخطا محسوب مي شود . مهمون قاپون: از سنتهاي برره اي- دزيدن مهمان از خانه رقيب مهمون پس قاپون: از سنتهاي برره اي- دزديدن مهمان از دزدان همان مهمان موا :مادر موا: موها نخود: تنها محصول برره که چون خودرو است خود به خود بر زمين ريخته مي شود. کشاورز در مرحله کاشت سر را به زمين مي چسباند و با نگاه کردن به زمين و از خود انرژي در وکردن مرحله رشد جوانه را پي گيري مي نمايد در مرحله داشت با نگاه به آسمان و تعقيب ابر براي باران باريدن وآبياري آن اقدام مي نمايد . و براي برداشت آنهم چند نفر مي آورند تا جمع کنند - نخود برره بي نظير است . نخود چي خورون :مراسمي است که خانمها دور هم جمع شده ضمن خوردن نخود پشت سر يکي حرفي زده سپس همه با هم مي گويند اه اه اه نخود کافه: از نوشيدني هاي برره اي نخود گلاسه: از نوشيدني هاي برره اي نچفسکو(به ضم نون وچ ): غذاي برره اي که با نخود پخته مي شود و بدين صورت خورده مي شود که نخودي را کف دست بين دو انگشت بزرگتر می گذارند با دست ديگر به دست داراي نخود مي زنند يه گونه اي که نخود به سمت دهان بپرد.. نومزدنگ: نامزدي وان اخددو(به فتح الف): مخفف " وقتي انسان نمي تواند از خودش دفاع در و کنه" بيماري است که است که از چند طريق مثل موا(موها ) يا انتقال از موا(مادر) به جنين يا از طريق فوتيناي مشترک وچند روش ديگر منتقل مي شود از نشانه اي اين است که وقتي به انسان تهمت مي زنند وي نمي تواند از خودش دفاع کند . وجدان: موجود نامريي که گاهي جهت هدايت انسان با وي صحبت مي کند و معمولا به يک لنگ کفش ساکت مي شود وسوسه: موجود نامريي که گاهي جهت گمراه نمودن انسان با وي صحبت مي کند . هشتبلکو(به فتح ه ): فلان جاي آدم سوختن مثلا اگر عاشق کسي باشي ولي آن فرد با ديگري وصلت کند مي گويند هشتبلکو شده اي هيچي نوفهمه: از اصطلاحات شير فرهاد بررره افراد دافنه: از دختران برره اي سردار خان: خان بالا برره سالار خان: خان پايين برره شيرفرهاد: پسر سالار خان وشاهدانه همسر ليلون کيوون: پسر سردار خان وشاخ شمشاد ليلون: دختر سردار خان وشاخ شمشاد با مدرک سيکل از شهر طغرل: ژاندارم وحاکم نظامي برره سرجوخه :از پرسنل ژاندارمري نظام دوبرره:براد زاده شاخ شمشاد زن سالار خان که مشهور به استعمال گرد نخود مي باشد از پرسنل ژاندرمري شاخ شمشاد: همسر سردار خان سحرناز :دختر سالار خان وشاهدانه همسر کيانوش استقرارزاده کيانوش استقرار زاده: همسر سحرناز که پس از تبعيد به دليل مقالاتش در روزنامه به طور اتفاقي به برره وارد شد بگوري: شاعر برره داريو کريشنيکوف: استاد رقص برره اي . ببري: برادر شاهدانه بالغيث :لباس فروش کولي: فروشنده دوره گرد دکترجکول: دکتر بانکدار وآرايشگر برره نينجوها :افردي سايه پوش که معمولا براي دزدي افراد ديگر اجير مي شوند. کاندينسکي: نقاش برره اي که در گذشته است. گوته: نويسنده اي که در برره در گذشته است جان نثار پاچه خوار مخصوص سردار خان رکساناي برره: بنا به رواياتي همسر اسکندر مقدوني گدای مکزيکی اماکن: بخشداري: پس از تبديل برره از ده به بخش ايجاد شد و در يک انتخابات سالار خان وسردارخان به طور مشترک بخشدار شدند. حمام کافه شبهاي برره بالا برره پايين برره بانک داري مطب دکتر و سلموني شرره روستايي نزديک برره ميدان بز: ميدان اصلي برره که مجسمه بز به عنوان نماد ده(بخش) در آن نصب شده. ژاندارمري برره خانه سردار خان خانه سالار خان دفتر روزنامه: گوشه ای از بازداشتگاه ژاندارمری قواعد دستوری مصدر و+ بن ماضي مثال وگفتن - وشنيدن صرف: مثال1: وگويم وگويي وگويد وگوييم وگووييد ويگولنذجک (به ضم واو) مثال 2: وزنم وزني وزند وزنيم وزنيد ويزننذجک(به ضم واو) افعالِ معکوس افعالي که به صورت عادي بيان مي شوند اما معني معکوس مي دهند وبايد در شرايط خاص درک شوند. مثلا "همه امروز مهمان من" ممکن است بدين معني باشد که "همه مهمان ديگري". يا جمله "من عاشق تو بيدم" ممکن است به معني" من از تو نفرت ودارم" باشد. وحالا یه عکس که اصلا ربطی به متن بالا نداره ولی بعد از ۳ روز هنوز هم توش موندم فقط میخوام نظر شما رو بدونم یه چیز دیگه یا دم رفته بود اومدم اضافه کنم: یادم رفت از چند نفر به خاطر کمک هاشون تشکر کنم آقا هادی به خاطر عکس های قشنگش که واقعا شرمنده کردن مرضی و راضی که دیگه به ما محل نمیدن ولی خداییش سر امتحان به کار میان فاطمه جون گل که سر امتحان ریاضی نه تنها خودش رو گیج کرد هر چی ما هم بلد بودیم از یادمون رفت سمیّه جیگر که دیگه نگو.......واسه خودش و همسرش آقا فرهاد آرزوی خوشبختی میکنم حمیده اسم تو هم گفتم که حالا............. دیگه بسه فردا امتحان دارم واسم دعا کنید یا علی چه طورین خوبین واقعا که شرمنده می کنین مرسی از نظر های دلگرم کننده تون دوستان ازتون یه خواهش دارم واون اینه: من تصمیم گرفتم تو مسابقه ی پرسش مهر (بخش وبلاگ نویسی) شرکت کنم چی کار کنیم دیگه ازمون خواستن در ضمن یه جورایی رو کم کنیه سال آخر تحصیله دیگه بذار هر کار که نکردیم هم بکنیم نخندین دیگه......................... اینا رو گفتم که چی بگم آره قربونش................ هر کس که مطلب یا عکس باحال در مورد "عدالت" داره آره دیگه....................... یا تو قسمت نظرات از خودش در وکنه یا واسم ایمیل کنه آدرس ایمیل منو که دارین roz67_a@yahoo.com دیگه یه جوری از خجالتتون در میام آخه می دونی یه چیزی که به دل آدم بشینه و شعار نباشه رو می خوام اینم آدرس وبلاگ مسابقه است هنوز خیلی درست نشده در ضمن هر جور راهنمایی و انتقادی که دارین هم بگین روی جفت چشام یه چیز دیگه امشب منچستر و آرسنال هم باهم بازی دارن امیدوارم منچستر ببره تازه می خوام واستون حرف بزنم: با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم توی دستش. او یک شکلات گذاشت توی دستم. من بچّه بودم. او هم بچّه بود .سرم را بالا کردم .سرش را بالا کرد.دید که مرا می شناسد.خندیدم گفت:"دوستیم؟"گفتم:"دوست دوست."گفت:"تا کجا"گفتم:"دوستی که"تا"ندارد."گفت:"تا مرگ!"خندیدم و گفتم:"من که گفتم تا ندارد!" گفت:"باشد،تا پس از مرگ!"گفتم:" نه،نه،نه تاندارد." گفت :"قبول،تا آنجا که همه دوباره زنده می شوند،یعنی زندگی پس از مرگ.باز هم باهم دوستیم.تا بهشت،تا جهنّم،تا هر کجا که باشدمن و تو با هم دوستیم."خندیدم.گفتم:"تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار.اصلا یک تا بکش از این سر دنیا تا آن سر دنیا.اما من اصلا تا نمی گذارم."نگاهم کرد،نگاهش کردم، باور نمی کرد. می دانستم.او می خواست دوستیمان تا داشته باشد.دوستی بدون تا را نمی فهمید. گفت:"بیا برای دوستیمان یک نشانه بگذاریم."گفتم:"باشد.تو بگذار"گفت "شکلات. هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو یکی مال من.باشد؟" گفتم"باشد." هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش او هم یک شکلات توی دست من می گذاشت باز همدیگر را نگاه می کردیم.یعنی که دوستیم.دوست دوست.من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آنرا می مکیدم.می گفت:"شکمو!تو دوست شکمویی هستی"و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ.می گفتم:"بخورش!" می گفت:"تمام میشود می خواهم تمام نشود.برای همیشه بماند" صندوقش پر از شکلات شده بود.هیچ کدامش را نمی خورد.من همه اش را خورده بودم.گفتم:"اگر یک روزی شکلات هایت را مورچه هابخورند یا کرم ها،آن وقت چه کار میکنی؟"گفت:"مواظبشان هستم."می گفت می خواهم نگه هشان دارم تا وقتی که دوست هستیم و من شکلات رامی گذاشتم توی دهانم و میگفتم:"نه تا ندارد دوستی که تا ندارد" یک سال،دوسال چهار سال،هفت سال،ده سال شده است. او بزرگ شده است . من هم بزرگ شده ام.من همه شکلات ها را خورده ام .او همه شکلات ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظی کند.می خواهد برود.برود آن دور دورها.می گوید:"می روم امّا زود بر می گردم"من می دانم می رود و بر نمی گردد .یادش رفته شکلات به من بدهد . من یادم نرفت.یک شکلات گذاشتم کف دستش.گفتم:"این برای خوردن"یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش:"این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت"یادش رفته بود که صندوقی داردبرای شکلات هایش هر دو را خورد.خندیدم.می دانستم دوستی من"تا"ندارد.می دانستم دوستی او"تا"دارد.مثل همیشه.خوب شد همه شکلات هایم را خوردم.امّا او هیچ کدامشان را نخورد.حالا با یک صندوق پراز شکلات نخورده چه خواهد کرد؟! چند روزي است حالم ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفال مي کنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت : خوبین امیدوارم خوش و خرّم باشین نه مثل من بی حوصله خیلی با خودم کل کل کردم که بیام آپ کنم آخه می دونین فصل امتحاناتمه نه این که فکر کنین درس می خونما عمرا" خیلی زور بزنم یه دور زو عنوان درس ها رد میشم البته اینجوری هم فکر نکنین که بچه تنبلما نه از خودمون تعریف نباشه ضریب هوشی بالا است اینه که همون سر کلاس درس رو می گیریم ( چشمک) یکی دیگه هم اینکه تقلب ردیفه واسه اینه که زیاد واسه سوالی که سر امتحان بلد نیستیم جوش نمی زنیم بگذریم.................... به هر حال فردا امتحان عملی داریم بی خیالش خوب از خودمون بگذریم می خواهم آنقدر سبز بمانم تا آنگاه که باز می گردی اوّلین کسی باشم که به پیشواز بهار چشمانت می آید در آخر هم تموتم مناسبت هایی رو که گذشته و در پیشه رو به همتون تبریک و شاد باش می گم به خصوص تولد حضرت عیسی مسیحو آغاز سال ۲۰۰۶ میلادی رو به همه ی دوستان به خصوص مسیحیان هم وطنم تبریک میگم معلوم نیست دیگه کی بیام شاید دیدی همین فردا آپ کردم به هر حال شاد و پیروز و سر بلند باشی راستی یه کم هم واسه تیم پرسپولیس دعا کنید به امید برد این هفته یا علی 


بيدلي در همه احوال خدا با او بود او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد
من زخم دلت بودم ، پوياي دلم گشتي
مرهم به دلت بستم ، غوغاي دلم گشتي
باران دلت بودم ، در كوه تنت پنهان
چون چشمه جوشان ، صحراي دلم گشتي
آنگه كه زدم پنجه ، برتار دلت اي دوست
موسيقي جانبخش ، روياي دلم گشتي
از شيشه بنا كردند ، بنيان دل تنگت
چون قصر بلورين ، دنياي دلم گشتي
چون شمع شدي سوزان ، برجان و دلم تابان
تا روشنك بزم ، شب هاي دلم گشتي
صورتگر نوپاي ، احوال رخت بودم
چون نقش چليپاي ، ديباي دلم گشتي
در مجمع دلداران ، مختار و رها بودم
چون سلسله مهري ، بر پاي دلم گشتي
آزاد و رها بودم ، در بند شدم اينك
شادم كه در اين محبس، ياراي دلم گشتي
در كشتي بحر عشق ، سكان دلم گشتي
از هر نفست روحي ، از كالبدم خيزد
انفاس مسيحاي ، ايمان دلم گشتي
اسرار دل و جان چون شعر از نگهت ريزد
شيوايي هر شعر ، ديوان دلم گشتي
از نرمي و حسن و لطف، چون شاخ گلي بودي
تك شاخ گل سرخ ، گلدان دلم گشتي
اي شيفته جانان ، ديگر به چه مي تازي
اينك كه تو تك تاز ، ميدان دلم گشتي
رفتي و سبوي دل ، خالي ز شرابت شد
مي باز بر اين تشنه ، باران دلم گشتي
زين شرحه چه ها گويم ، اي شرح زبان من
آغاز دلم بودي پايان دلم گشتي
چون ماه سپهر دل ، مهتاب دلم گشتي
گفتي كه مرا درياب ، اي تاب و توان دل
من تاب دلت گشتم ، بي تاب دلم گشتي
من فاتح دژهاي ، دل هاي كسان بودم
تو فاتح يكتاي ، ابواب دلم گشتي
آفاق دلت گشتم ، الهام دلم گشتي
گفتي كه برفت از دست ، آرام و قرار دل
آنگه كه شراب هجر ، ، در جام دلم گشتي
گفتم به نهان با تو ، از هجر چه مي گويي
اينك كه تو آغاز و ، فرجام دلم گشتي
گه گاه در انديشه ، رخسار تو مي ديدم
فرياد كه رخسار ، مادام دلم گشتي
ديگر مرو از پيشم ، مهمان دل ريشم
پيش آي كه چون شهدي ، در جام دلم گشتي
بر بال دلم بنشين ، پرواز دلم گشتي
اين راز مگو زنهار ، با بي خبران اغيار
گنجينه به دل بسپار ، همراز دلم گشتي
آرام دلم بردي ، فرياد دلم گشتي
استاد بدم چندي ، در مكتب من بودي
اين رابطه وارون شد ، استاد دلم گشتي
اكنون كه بشد اينسان ، آباده ما ويران
در كوي پريشاني ، ميعاد دلم گشتي
من خواب دلت گشتم ، بيدار دلم گشتي
گفتي كه دوائي كن زين زخم دل ما را
درمان دلت گشتم ، بيمار دلم گشتي
گفتم نفسم درماند ، آهسته نما اقدام
گفتي كه توئي راكب ، افسار دلم گشتي
از مهر چه مي خواهي ، اي تشنه اين چشمه
انكار همي بودم ، اقرار دلم گشتي









































































(( ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم)) 
![]()





























