شب های کویر
مرا به جرم گلچيني محكوم كردند ولي كسي فكر نكرد كه شايد گلي كاشته باشم ياد گرفته بودم ديگران را دوست داشته باشم . چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من قلب تو کاروانسرا نیست که محل گذر گاه و بیگاه هر مسافر خسته ای باشد ... مسافری که تنها میهمان چند روزه کاروانسراست... پس مباد که کلید قلبت را به دستان خاک آلود هر مسافری بسپاری... کلید را به دست لایقش برسان... کسی که نه آنرا دور بیندازد ... نه آنرا گم کند و نه آنرا به فراموشی سپارد. کاش دل ها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد اللهم انی اسئلک من جمالک باجمله و کل جمالک جمیل اللهم انی اسئلک بجمالک کله خدایا مهربانم را بپوشان و در دنیا بر او رحمت فرست و در آخرت او را جمیل و زیبا گردان و با هزار پرده در دنیا و آخرت او را بپوشان خدایا او را در روز قیامت محاسبه مفرما و در روزی که همه پرده ها پاره می شوند و به کناری می روند از او پرده دری مفرما پروردگارا هفتاد باب رحمت بر او بگشا و او را در رحمت خویش فرو ببر تا هنگامی که از دنیا خارج شود خدایا دست رحمتت را بر او بگشا خدایا گناهان او را بیامرز اگر چه همچون کف دریا زیاد باشد کریما کرامت انبیا را به او عطا فرما روز قیامت آرزویش را بر آورده ساز و آرزوهای خوب همه مردم را نیز برای او برآور خدایا اجر تمام کسانی را که نعمتهایت را شکر گزارده اند به او عنایت فرما و قلب او را پر از نور محبت و عشق و ایمان گردان آمین یا رب العالمین خدا جون میدونم شرمت میشه به حرفام گوش کنی میدونم واسه آس و پاسایی مثل من وقت نداری میدونم میدونم کی هستم خودم و که دیگه نمی تونم گول بزنم اما خودت بگو اشکال کار من کجاست من که بد جور میخوامت ، من که خرابتم به مولا، قبول قبول خیلی وقتا زیر قولام زدم قولایی که موقع گرفتاری هام بهت میدادم و بعدش میزدم زیرش . ولی این دفعه نمی خوام واسه خودم دعا کنم این دفعه میخوام واسه دور و وریام دعا کنم من بدم قبول ولی تو این دنیا که اکثرا حرفمون و ضمانتمون رو قبول دارن پس ازت فقط یه خواهش دارم خودت بیشتر میدونی من که از همه چیز بی خبرم ولی خدایا اگه این اتفاق نیفته ، بهت قول میدم به آبرویی که پیشت ندارم به همه ی زیارت عاشوراهایی که تاحالا خوندم به همه ی اون علی علی هایی که گفتم اصلا یه چیز دیگه به دست بریده ابوالفضلت قسمت میدم نذار ... نذار یه خونواده از هم بپاشه اگه واقعا صلاح نمیدونی اگه ...اگه هم حکمتیه .... این دعا رو واسه همه خونونده ها میکنم اما تورو جون مسافرای کربلات زیر اسم این خونواده یه خط قرمز بکش و بنویس (مهم ) میدونم امروز خیلی از دستم عصبانی شدی آخه امروز داشتیم تو باشگاه با بچه ها از خاطرات اردوهایی که باهم رفته بودیم حرف میزدیم اکثرا من برنامه ی حال و هول رو ردیف میکردم یهو گفتم ای ول هفته دیگه 4 روز تعطیلیه یه نگاه به مربی کردم و اونو به اسمش صداکردم آخه باهم خیلی خودمونی هستیم بعد گفتم میری تو کار یه مسافرت توپ ؟ من که بدجوری دلم واسه پل خواجو تنگ شده اونم واسه نصفه شباش بچه ها نظر شماها چیه در ضمن تولد بنده رو هم اونجا میگیرین از حالا برین تو خطش ............ دیروز 7 نفر بیشتر نبودیم 1-2 نفر مخالفت کردن کردن بقیه هم با سر رضایتشون رو اعلام کردن مربی بهم گفت میخوای ببرمت کربلا!!!!!!!!!!! و من اون موقع بود که فهمیدم چی اشتباهی کردم یه لحظه چشام رو بستم و بعد از اینکه احساس کردم پلکام خیس شدن از سالن بیرون رفتم درست بغل در نشسته بودم که صدای سوت مربی اومد و گفت گلر تو دروازه دو به دو زیکزاک باهم حرکت کنین نفر سمت راست به نقطه پنالتی که رسید با همه ی قدرتت توپ رو شوت میکنی به طرف دروازه ........ و بعد صداش رو شنیدم که کنارم روی زین نشست و گفت نبینم چشات بارون بباره من هم شاید بعضی وقتا این حرف رو بزنم که از اون یاد گرفتم خلاصه بهم گفت نگاه کن گلم خدا خیلی دوست داره که امسال تولدت با تاسوعا همراه شده حالا هم بدو بیا تو سالن واسه بعد دهه یه برنامه بریز ببینم من رفتم تو سالن ولی همش به حرفای مربی فکر می کردم... بوی محرمش می یاد خیمه و پرچمش می یاد فرشته از تو اسمون برای ماتمش می یاد رقیه دخترش می یاد صدای مادرش می یاد تشنگی با لبش می یاد حسین با زینبش می یاد شاهزاده ایی جون می یاد عباس پهلون می یاد یی طفل زیبایی می یاد صدای لالایی می یاد مسافرای کربلا دارن میرن به مهمونی دلو بزن به قافله اگه میخوایی جا نمیونی ودار چراغو و پرچمو، اسبابای محرمو بگیر رو دوشت المو دیونه کن یی عالمو توی صف زنجیر زنا آقا تماشات میکنه اگه یی قطره عاشقی وصل به دریات میکنه آقا تماشات میکنه کنار هر سقا خونه به تشنه ها آب بنوشون بچه های کوچولو رو لباس سقا بپوشون سلام خدایا امروز اومدم ازت گله کنم اگه هم بد تایپ میکنم منو ببخش آخه خودت که میبینی ازیه دستم بیشتر نمیتونم استفاده کنم اونم دست چپ خدا جون چرا؟ چرا من... چرا من باید اینقدر بد شانس باشم میدونم هر چی دارم از توست و میتونی با یه اشاره همه چیزم رو بگیری ولی به منم حق بده نمیخوام منت بذارم ولی واسه اینکه کلا تیم تشکیل بشه اونم تو شهری که اصلا به ورزش فوتسال اونم واسه دخترا اهمیت نمیدن خیلی زحمت کشیدم ولی بعد از چند ماه تونستم به هدفم برسم ولی بعد از یه مدت به خاطر یه سری مسائل که خودت بیشتر خبر داری تعطیل شد ولی حالا که بهم خبر دادن که واسه مسابقات اسفند انتخاب شدم خیلی خوشحال شدم نمی خوام واست کلاس بذارم ولی فکز کنم حقم بود به خاطر ش از چه چیزایی که نگذشتم چه شبهایی رو تا صبح به خاطر دردهای پام اشک ریختم و نذاشتم کسی خبر دار بشه ولی الان میخوام همه بدونن آخه تو دومین جلسه تمرین نباید دست من میشکست خودت بگو چرا؟؟؟ نميخوام بگم بهترينم ولي ميخوام ازت خواهش كنم منو به مسابقات برسوني ميدوني حتي راضي ام من به مسابقه نرسم ولي تيمم موفق بشه ميخوام چشمام رو ببندم و وقتی باز کنم ببینم همش خواب بوده ولی بعد مسابقات نه یه دستم جفت دستام بشکنه نمیدونم چه حکمتی تو کارته .......نمیدونم....... دیروز عصر که تو سالن افتادم خیلی دستم درد میکرد ولی همش خودم رو گول میزدم شب تا صبح خواب نرفتم ولی بازم از اینکه به دکتر برم میترسیدم ولی امروز صبح که مجبور شدم برم همش دنبال تنهایی میگشتم که گریه کنم همه فکر میکردن که من از درد گریه میکنم درد داشتم ولی گریه من به خاطر یه چیز دیگه بود بلافاصله بعد از اینکه دستمو گچ گرفتم به مدرسه رفتم توی مدرسه به جز چند نفر بقیه نمیدونستن که من دوباره فوتسال میرم همه میگفتن به به کاپیتان چی شده یکی میگفت لوتی شر خری کردی اون یکی میگفت ای سر به هوا دوباره تو کدوم چاله ولو شدی یکی میگفت از کدوم دیوار یا درخت افتادی یکی نوبت میگرفت روی دستم یادگاری بنویسه ولی همشون با گریه جوابشون رو میگرفتن خودم هم میگفتم تو که واسه همه سنگ صبور بودی حالا اینجوری مثل بچه ها اشک میریزی ولی دست خودم نبود ولی وقتی قضیه رو فهمیدن میگفتن تو هم با خودت درگیری ها ول کن خدا جون دیگه نمیدونم چی بگم ولی میدونم که از فردا میرم سر تمرین و با حسرت بچه ها نگاه میکنم میدونی کی قراره جای منو بگیره کاش میمردم و اون جوری به طرف اون دختره نمیدویدم پشیمونی فایده نداره دیگه چشات باید بارون بباره دیگه هر گل که بیشتر به چمن می دهد صفا گلچین روزگار اماش نمی دهد سلام راضیه و مرضیه عزیزم در گذشت پدر بزرگ عزیزتون رو بهتون تسلیت میگم امیدوارم غم آخرتون باشه و من رو هم در غم خودتون شریک بدونین می دونم دیر شده خودتون هم میدونید چند روزه خیلی گرفتار بودم الان هم خیلی زود بایم برم سر تمرین ولی بهتون قول میدم تو مراسم هفتم شرکت کنم بازم تسلیت
بر من ياد داده بودند بر ديگران عشق بورزم و در كارها ياريشان دهم .....
آموخته بودم اميد داشته باشم،اميد بر زندگي ،اميد بر آينده .....
بزرگ شدم ،كم كم شاهد حقايقي بودم كه نياموخته بودم :!!
ديگران را دوست داشتم در همه موقع
اما دوستم داشتند فقط در مواقع احتياج!!!
در كارها ياريشان دادم
اما در مواقع احتياج دست رد به سينه ام زدند!!!
صداقت و يكرنگي را در يك دست بر آنها هديه كردم
اما با دست ديگر دروغ و دو رنگي را تحويل گرفتم!!!




