تبليغاتX
شب های کویر


شب های کویر

سلام به همه دوستای خوبم به همه اونایی که هر بار به شوق دیدن نظرهاشون و به شوق دیدن وبلاگای قشنگشون اومدم و بهونه ای واسه آپ کردن داشتم همیشه از این خداحافظی ها میترسم با این که میدونم سلامی رو دنبالش داره همیشه از خداحافظی های نزدیک عید میترسم از اینکه از دوستام خداحافظی کنم حتی از اونایی که حتما روز عید یا فرداش هم دیگه رو میبینیم ولی خب شاید همه این حس رو داشته باشن شاید هم بگین چه حس مسخره ای مهم نیست

بچه ها ازتون میخوام منو به خاطر بعضی از حرفام بعضی از اظهار نظرهام ببخشین میدونم بعضی یا حتی اگه شده یکی از کسایی که اینو رو میخونن از من دلخورن چیزی نمیتونم بگم…………

امسال هم با همه خوبی ها بدیهاش گذشت و تموم شد در عین این که سال خیلی بدی بود سال خیلی خوبی هم بود

اگه بخوام خوبی ها و بدی هاش رو بگم باید یه طومار بنویسم که میدونم هیچ کس واسش مهم نیست

امسالی که گذشت ریشه بعضی چیزا توی وجودم رو سوزوندم و خیلی خوشحالم و دوستای خیلی خوبی پیدا کردم که اگه به لیست طرف چپت نگاه کنی میبینی که چه دوستای خوبی پیدا کردم و بعضی هاشون هم شاید اسمشون اینجا نباشه در اولین فرصت این کار رو هم میکنم

 

در اخر باید از چند نفر بازم خداحافظی و تشکر کنم :

پرنیان گلم که خیلی توی گرفتن یه تصمیم مهم کمکم کرد و با اینکه توی شهر دیگست ولی هر دفعه باهاش تلفنی صحبت میکردم احساس می کردم پیشم چون به عنوان خواهر بزرگتر اینقدر باهام خوب و صمیمی بود که نگو و نپرس

فاطمه نازم که چند روزه دارم بهش زنگ میزنم ولی هر دفعه نمیشه  و فرصت پیش نمیاد چون مکالمه هامون اکثرا حداقل 1 ساعت طول میکشه و هر دفعه که باهم حرف میزنیم هم من هم اون کلی حرف واسه گفتن داریم فاطمه با این که توی شهر خودم خیلی دوست دارم ولی تو هم توی مدت کوتاهی تونستی از بهترینا باشی با اینکه اینجا نیستی ولی خیلی خوبی چون خیلی خیلی باهم تفاهم داریم (جون خودم با اینکه مخالف قضیه ازدواج تا 7-6 سال آینده هستم ولی اگه پسر بودم سه سوته میومدم خاستگاریت)

عارفه جونم که امروز بدجوری دلشو شکوندم با اینکه میدونم منو بخشیده ولی بازم ازت عذر خواهی میکنم باید بیشتر باهم حرف بزنیم آخه امشب یه چیزایی میگفتی نگرانت شدم

حنانه جونم که هر وقت بی خوابی به سرم میزد حروقت نمیخواستم بخوابم و میومدم پای کامپیوتر روشن بود و کلی باهم حرف میزدیم این دفعه آخری که نگو چه قدر باهم حرف زدیم

دیگه دیگه سارا جون کاوه   لیلا    کبوتر سفید   امین و لیلا   علی سارا و نیما 

 

و در آخر از آقا هادی که هم توی این وبلاگ و هم توی وبلاگ مسابقه خیلی کمکم کردن و فرصت پیدا نکرم

به خوبی ازشون تشکر کنم (واقعلا اون عکسا و مطلبت جالب بود) اینو باید اول مینوشتم ولی خب گذاشتم آخر سر

خب دیگه بسه خوش باشین به امید اینکه اسال رو با خوبی شروع کنین و اگه هم غمی چیزی دارین جون من واسه چند لحظه هم که شده فراموش کنید راستی توی این سالی که گذشت یه جمله یاد گرفتم که اون گوشه ذهنم جایی رو واسه خودش دست و پا کرده که اگه هم بخوام هیچ وقت از ذهنم نره:

چون میگذرد غمی نیست 

 

زندگي زيباست زشتي هاي آن تدبير ماست
              در مسيرش هر چه نازيباست تقسير ماست       

در آخر هم اربعین سالار شهیدان رو تسلیت میگم

نوشته شده در شنبه 1384/12/27ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

سلام

اومدم آپ کنم

ولی هیچی به ذهنم نمیرسه

الان داشتم وبلاگ یکی از دوستان رو میخوندم واسه این یه کم تو فکرم

فقط میتونم بگم به امید برد پرسپولیس تو بازی فردا

و اینو بگم اگه پرسپولیس نبره بازم سرورر استقلاله

                         

نوشته شده در چهارشنبه 1384/12/17ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

سلام ، سلامی به گرمی قلبهای کوچک دلهای بزرگ
تقدیم به تمامی جویندگان این راه بی انتها
راهی که امیدوارم بتواند جوابگوی پرسش علت وجود و پاسخی به این سفر چند روزه دنیا باشد .
 
 
یک روز  غرق در فلسفه زندگی بودم که :
گفت : مقصد چیست ؟
گفتم : کدام مقصد ؟
 
 
گفت : آن حکایتی که رهایی دهد مرا .  
گفتم : کدام یک ؟
Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group
 
 
گفت : آن تلاطمی که مرا رساند به اوج .
گفتم : کدام اوج ؟
 
گفت : آن رهی که وصلت یارم میسر است .
گفتم : کدام یار ؟
 
گفت : آن یار که مونس شب های تنهایی من است .
گفتم : کدام شب ؟
 
 
گفت : آن شبی که روح به پرواز می رسد .
گفتم : قبول جان دلم ، با کدام پر ؟
 
گفت : آن پری که عشق دهد ارمغان به من .
گفتم  : کدام عشق ؟
 
گفت : آتشی که از دل حق شعله می کشد .
گفتم : کدام حق ؟
 
گفت : آنکه نام دیگر او « خالق من » است .
گفتم : کدام من ؟
 
قدری نشست و گفت بگو : آنچه گفتنی است
گفتم : به جای این همه پیغام و حرف و بست بنگر به آنچه هست
 
چشمت ببند و گوش بده :
این صدای توست . . . . . این صدای توست . . . . . این صدای توست
 
و آنکه با تو زمزمه دارد :
خدای توست . . . . .  خدای توست . . . . .  خدای توست
 
بهاری باشید .......
نوشته شده در یکشنبه 1384/12/07ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |