شب های کویر
روزهايي رو به خاطر سپرديم... ديوارهايي رو که نوشتيم... ميزهايي رو که کنده کاري کرديم... عهدهايي رو که ... نبايد فراموش بشن اما در خاطر تو من موندگارم نازنين ... روزي رو تصور کنيد که: همه با هم مهربونند، دعوا نمي کنند عهداشونو فراموش نمي کنند آنقدر از صبح بهشون خوش گذشته که از همه تشکر مي کنند به خاطر همه زحمتهايي که کشيدند ... تا اونها کيف کنند از هيشکي گله ندارند و با خوشحالي زير بارون ترانه بارون رو مي خونند. از لباسهاي خيسشون لذت مي برند همه مثل هم هستند فرقي با هم ندارند هيچ کس بين اونها فرقي نمي ذاره هيچکس نيست که بهشون بگه : بفرماييد تو معلما سر کلاسن آخه معلمها سر کلاس نيستند دارن زير بارون با ما ترانه ي بارون مي خونند. و بعد همه با هم خوشحال به سوي جايي مي روند که علم بياموزند و ياد بدهند فيلتر و کنکوري هم در کار نيست هيچي . ولي با اين حال همه خوشحال تر از هميشه درس مي خونند خوشحال... همگام با باران.... بي گله کسي هم واسه فيلتر يا هر چيز ديگه يي گريه نمي کنه اگه یه روزی این جوری که گفتم بشه اگه همه همینجوری بشن اگه این روز برسه... اون وقت کی می یاد که زیر بارون گل گلدون بخونه : { گل گلدون من شکسته در باد...} کی می یاد یار دبستانی بشه شعر بخونه : { یار دبستانی من با من و همراه منی} کیه اون که تو حیاط حلقه ی شعرو بزنه شعر ایران بخونه؟ : { ای ایران ای مرز پر گوهر } کی نره سر کلاس توی حیاط هی بشینه لواشک بخوره کی میره پیش مدیر زجه زنه؟ : { برای به یاد داشتن آخرین روز مدرسه} سلام خوبين بازم اومدم چيه فكر كردين رفتم و همه چيز تموم شد نه بابا به اين زوديا كه از دست من راحت نميشيد بچه ها من امروز تصميم گرفتم كه بشينم و مثل يه بچه آدم درس بخونم شايد يه مدت اين طرفاآفتابي نشم شايد هم نه اين تصميمي كه گرفتم مال الانمه شايد تا يه مدت ديگه عوض بشه ميدونم چرا اينجوريه چون من آرزوم نيست كه حتما كنكور قبول بشم نمي دونم چرا؟ با اين كه ميدونم اگه يه ذره به خودم فشار بيارم ميتونم ولي نميدونم از چيم بزنم ؟ از دوستام ؟از شماها..... از تلويزيون ؟ از جام جهاني كه تقريبا يه هفته ديگه شروع ميشه....... نميدونم...... چهارشنبه هفته اي كه گذشت آخرين امتحان رو دادم هنوز هيچي نشده دلم لك زده واسه مدرسه واسه صندليم كه روش پر بود از عكس و نوشته هام واسه ديواراي مدرسه كه روي همشون يادگاري نوشته بودم واسه كارگاه كامپيوتر كه هميشه كامپيوتراشو دستكاري ميكرديم واسه سرورش كه .................... هيچ وقت اون روز يادم نميره چه قدر حال داد واسه سيستم شماره 12 كه هميشه مال من بود چه جاي خوبي بود دور از چشم سرور درست پشت يه ستون چه قدر رمز شبكه رو عوض ميكرديم چه قدر عكساي خفن ميريختيم روي هاردش وميذاشتيم سر دومياي بد بخت(ميگم خفن فكر نكنين عكساي بد بدااا نه كلا ما حق نداريم هيچ عكسي بريزيم حتي عكساي معمولي چون به قول خانم ب.... روي روحيمون اثر منفي ميذاشت) دلم يه ذره شده واسه مخفيگاه سي دي هامون كه هروقت سي دي فيلمي چيزي ميورديم ميذاشتيم اونجا اسمش رو گذاشته بودم سي دي كلوپ مدرسه هر سي دي كه فكرشو بكني داشتيم واي بوفه رو بگو مشتري اول و آخرش خودمون بوديم چه قدر از بچه ها عوارض گرفتيم يادش به خير راه پله جلوي دستشويي سال دوم پاتوقمون اونجا بود اون روزي كه رفتيم توي كارگاه دوختيا و همه ميوه هاشون كه واسه طراحي چيده بودن رو كش رفتيم و با فاطمه زديم تو رگ.......... وقتايي مجبور بوديم زوركي تو كارگاه باشيم و اونقدر دعا ميكرديم كه يهو فيوز قاط ميزد چه قدر وقتي معلم روي دستگاهامون بود و درس ميداد كامپيوترمون رو ري استارت ميكرديم بعد ميگفتيم اشكال از برقه خيلي خاطره دارم خيلي............................... الان هم عنوان رو عوض كردم از دوستاي گلم هم ميخوام اگه لينكمو دارن عوضش كنن بعضي اتفاقا افتاد كه كم كم احساس كردم بزرگ شدم ولي ازشون فرار كردم اما الان كه ميبينم كنكور دارم حس ميكنم ديگه نميتونم فرار كنم از كنكور نه. از زندگي از......... يه چيز ديگه صبركنيد تا آهنگ بالا بياد اونوقت حرفمو مي فهمي
اینها هم خاطره شدند!
ای تمام روزها! روزهای قیمتی! روزهای رنگازنگ! سبز و سرخ و صورتی! روزهای قیمتی! واقعا شما برید! بازماندم این عقب باز هم جلو زدید! مثل برق و مثل باد! مثل هر چه تند و تیز! می روید و بعد از آن رد پای هیچ چیز! یک کمی فقط کمی خستگی به در کنید دیر می شود مگر؟! آخرش که می رسید! می روید و پشت سر شنبه ها و جمعه هاست حیف شد تمام شد... پارسال من کجاست؟ هر کجا که می روید! قیل و قال می شود! می روید و اسمتان ماه و سال می شود... روزهای خرد سال! هفته های نو جوان! قرن های پیرمرد! تا کجا دوان دوان؟
این تنها چیزی بود که تونستم بنویسم تا بعد يا علي

