شب های کویر
تولد تولد تولدم مبارک آره تولد خودمه خود خودم که چی؟؟؟؟؟ خوشحالم از اینکه 1 سال بزرگتر شدم تعجب نکن! من از اون آدما نیستم که بگم وای خدای من یک سال گذشت و غصه بخورم چه بهتر که گذشت خیلی هم خوب بود این یه سال کلی چیز میز یاد گرفتم تا یادم نرفته این شعر رو بخونین برای خودمه(شاید اسمش شعر نباشه) تو که چشمات پر سیبه،نیفته دست غریبه بیا شمعا رو فوت کن که صد سال به صد برگ یا 300 برگ بدل شی موهات رنگ شکر شه مثل پشمک یا پیر شی که شدی طاس و کچل شی تو بخچه می پیچم لنگ و قدیفه ات یه امروز برو گرمابه تو راهت که گر روزی تولد بگرفتیم شپشها بره از موی سیاهت نپرس چی تو اون کادو پیچیدم به تو می دهمش اما نه الان پسش می گیرم اما دم در، باز که دزدیده ام از ویترین دکان هزارتا دل ناخوش تو تولد می کوبند روی قابلمه برایت همه داد می زنن:حرکات موزون تو پا می شی ، می جنبه سر و پایت کف و سوت و عر و جیغ و کر و کر کسی پول لای لبهات نمی ذاره واسه جیبهای سوراخی که اونجاس کسی کیک کسی شربت نمی یاره ولی باز ما واست، دست و پا شکستیم به سختی لبو از خنده نبستیم زدیم ، رقصیدیم از خونه تا اینجا ببین چه بامرامیم چه تک هستیم تولدت مبارک باشه؛ باشی یه اکرم که چشاش پر سیبه الهی نرسه دست کسی که تمام جمله هاش با تو غریبه! مگه نمیشه آدم برای تولد خودش خوشحالی کنه؟ این تولد با قبلیا فرق فوکوله میدونید چرا؟ اولا 18 سالم تموم میشه و وارد سن قانونی میشم دوما نتیجه های دانشگاه اومده و من این ترم میرم دانشگاه(نه خوشحالم نه ناراحت) سوما می تونم برای گواهینامه ثبت نام کنم چهارما امروز قراره عصر برای یه همایش سه روزه کویر نوردی بریم کویر ساغند قراره دوستان هم بیان پنجما نداره... تو فکر کن جشن تولد اونم تو دل کویر اونم تو یه شب کویر اونم با بچه ها تولد پارسال تو مدرسه بود. سال دیگه دانشگاه ولی امسال تو کویره...... هر وقت قراره با دوستام برم یه کوهی اردویی جایی می گم شاید این آخریش باشه شاید دیگه با بچه ها جایی نرم هر وقت هم میزنم به دل کویر همین رو میگم حالا قراره با همون دوستام برم کویر...... همیشه از خدا خواستم آخر زندگیم رو تو طبیعت بگذرونم یعنی وقتی باید از دنیا خداحافظی کنم اونقدر قدرت داشته باشم که تو طبیعت باشم یعنی میشه این آخریش باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من از کویر درسای زیادی گرفتم وقتی شب تو کویر باشی دیگه به این دنیا فکر نمی کنی نمی دونم من چرا اینجوریم؟ یعنی میشه دیگه برنگردم؟؟؟؟؟ به نام خدا(مگه نه) هیس س س س میخوام یه چیزی بگم داشتم کتابای هنرستانم رو نگاه می کردم ییهو نگام افتاد به کتاب مبانی رایانه درسی که معلمش رو خیلی دوست داشتم بنابراین درسش هم دوست داشتنی بود(خانم فلاح) دلم براش تنگ شده خیلی ی ی ی داشتم کتاب رو ورق میزدم یه چیز جالب دیدم: چهارشنبه 12/11/84 ساعت 9:10 صبح "دلم درد می کنه ، اون دلی که گشنه اشه نه.......اون دلی که تنگ میشه..... اون دلی که شکل 5 بر عکسه" م ُ د ی ر اومد دم در کلاس میگه نماینده بیاد دفتر اَه ه ه حوصله دفتر رفتن رو ندارم .....م ُ د ی ر خدای من دیگه چه کودتایی کردم که خودم خبر ندارم کتابم رو می بندم یه کمی هم میخندم یاد این شعر سهراب می افتم : فردا جمعه است مگه نه؟ صبح جمعه ی دل انگیز زمستونی تون به خیر چه می کنید؟ یه چیزیه چند روزه ذهنم رو در گیر کرده البته به محرم و این روزا ربط داره و اون اینه چرا صورت ائمه رو نقاشی می کنن؟ چرا بین خود ما مسلمونا اختلاف نظر هست؟ خیلیا میگن این کار غلطه ولی هر جا میری تو هر حسینیه تو هر هیات عذاداری حداقل یکی تابلو از صورت امامامون دارن؟ من توش موندم؟ خب بگذریم امروز تولد خواهر بزرگمه بعدش هم تو آپ قبل تولد سعید رو تبریک گفته بودم ولی یادم رفته بود بگم اون کیه؟ خب خواهرزادمه دیگه چه تولد بارونی شده ۱۵ تولد پدرم و ۱۹ تولد خودم(فکر نکنی من یادمه تولد خودم کیه ها) بعد یه چیز دیگه تو آپ قبلی گفته بودم منچستر ..... ولی باخت بازی دیروز پرسپولیس و ابومسلم رو هم ندیدم یعنی درست وقتای اضافه رو دیدم همون لحظه ای یادم اومد که گل سوم رو زدن خب دیگه فقط یادتون نره تو این ایام ما رو فراموش نکنید ما هم به روی چشم یا علی.... چه طورین؟ راستش چند روز پیش آپ کرده بودم ولی نمی دونم کجا رفته :دی خب اشکالی نداره که بازم می نویسم ولی نه حسش نی میدونین چی نوشته بودم؟ چند روز پیش پیشا تولد سعید بود درباره اون نوشته بودم حالا بیا بگو تبعیض قائل میشی راستش سعید همبازی بچگیای من بود و باور نیم کردم اینقدر زود بزرگ بشه یعنی چه جوری بگم خیلی زود گذشت خیلی خیلی الان ۱۶ سالش شده نمی دونم ولی خب تو آپ قبلی نوشته بودم همه که نه اکثر خاطرات بچگی ام رو با سعید خب ماه محرم هم اومد راستش اصلا انتظارش رو نداشتم یعنی چه جوری بگم زود اومد .. .. راستی ادامه مطلب پست قبل رو گذاشتم تو ادامه مطلب یه کمی هم ورزش: استقلال رو هم دیدین چه جوری جمعه ضایع شد خب از اینکه دور بعد با پرسپولیس بیفته می ترسید دیگه عصر هم که منچستر و آرسنال بازی دارن به امید برد منچستر یا علی.




![]()
![]()
{شک نکن}

ادامه مطلب

