شب های کویر
سلام به همه ی دوستای گل خودم میدونین داشتم به انواع دوستا و دوست داشتنا فکر می کردم دیدم دوستای وبلاگی من یکی از مهم ترین یا بهتر بگم بهترین دوستای من بودن تا حالا البته می دونم که چند وقته که وبلاگ کم …. شده ولی کلا …. اینا رو گفتم که قدر خودتونو بدونیند خب بازم بریم سر خبر تولد میشه به من بگین من چرا اینقدر دوست دارم تبریک بگم؟ دیروز نه پریروز تولد راضیه و مرضیه عزیزم بود (22 اسفند) همون جودی و لی لی نویسنده های وبلاگ گروهیمون(خاطرات) عجیبه ها این دو تا کلا خسیس هستن اینو از اولی که به دنیا اومدن نشون دادن با هم به دنیا اومدن که خرج کمتری داشته باشه وقتی که میان تولد آدم با هم میان و دوتاشون یه کادو میارن …همین چند وقت پیش که تولد من بود ولی وقتی میری تولدشون به خودت می گی خیلی زشته ….برای هر کدومشون یه کادو می بری بعدش هم اونقدر مشکل پسند هستند که نگــــــــــــــــو همش می گن ما چیزاری خاص دوست داریم بچه ها اینا غیبت نیستاااااااااااااااااا خودشون هم میان می خونن دیدین که یه عالمه نظرای کج و مووج می دن بعدش هم اینا رو جلو خودشون هم می گیم من هم اگه دارم اینجا میگم فقط جنبه شوخی داره آخه این دوتا جنبه شون زیاد بیـــــــد یه خبر مسرت بخشه دیگه : امروز پرزیدنت قراره بیاد اردکان امیدوارم بهش خوش بگذره! راضیه مرضیه بازم ورودتون به سن 19 سالگی رو تبریک میگم نمی دونین این ۱۹ سالگی چه جای بلاییه!!! روز همه گی خوش یا علی… الان نه وقتش رو و نه حوصله اش رو دارم که پر حرفی کنم فقط یه چیزی محمد کوچولو مسافرته فردا میاد برای اینکه سالم و سلامت برسه همه گی براش دعا می کنیم مگه نه؟؟؟؟؟ خوش باشین یا علی....... می بینم که از نبودن من کلی ناراحتین خب دیگه اومدم از ناراحتی در بیاین میدونی الان کجام؟ سر کلاس مبانی اینترنت به حدا جو گیر نشدم اصلا هم نمی خواستم به این زودی ها از درس و دانشگاه بگم شاید نمی خواستم اینجا بگم ولی خب شد دیگه بذارین از اولش بگم دانشگاه و ثبت نام و این هفته ای که اومدم کلاس رو بی حیال چون تعریف نداره! امروز ساعت ۸ تا ۱۰ کلاس مبانی اینترنت داشتیم منم صبح با سرویس از اردکان اومدم میبد خلاصه رفتیم تو کارگاه (کلاسای کارگاهی ما مختلط نیست) من پشت اولین سیستم از طرف در ورودی نشستم که میشد دور ترین سیستم از سرور بعد دیدیم یه پسره شنگول اومد داخل داشت می رفت پشت سرور می خواستم بهش بگم بچه بیا برو بگو استاد ما بیاد حوصله تو ندارم بعد دیدیم نه جدیه الان یادم نیست چه جوری شروع کرد ولی خودشو آقای عزیزی معرفی کرد بعد شروع کرد به درس دادن و اینا که چیزایی رو که می گفت همش رو بلد بودم بعد قرار شد تو آخرین مرحله پروژه بده پروژه ی ساختن وبلاگ و این حرفا تو دلم گفتم این واحد رو که با نمره ی ۲۰ پاس می کنی حله!؟ بعد یه دختره بود حرف زیادی میزد مثلا اینکه ایتاد شما بیشتر تو چه سایتی میری و ... آی دی تون رو بده و.... کیا آن میشی و .... می خواستم با صورت.....(نه تصمیم گرفتم تو دانشگاه با افراد با خشونت برخورد نکنم) ولی استاد با ظرافت تمام می پیچوندش ولی با این حال آی دی رو بهش داد بعد گفت برای امروز بسه اسم چند تا سایت داد و گفت برای سرگرمی فعلا شروع کنید!!!! خب من تنها سرگرمی ام وبلاگمه دیگه باورتون نمیشه دخترایی هستن سر کلاس که نمی دونن حتی ایمیل چیه یا مثلا.... مطمئنا کلاس خسته کننده ای میشه ولی خب میخوام اشکالاتم رو برطرف کنم چند تا سوال اساسی هم دارم که امیدوارم به جواب برسم خب دیگه بقیه اش رو وقتی اومدم خونه میگم براتون در ضمن دو ساعت بعد فیزیک داریم میدونم براتون مهمه یا علی.........
.................................. سلام دوباره الان خونه ام کلاس فیزیک بد نبود جای شما خالی : دی سوالم رو از استاد پرسیدم قرار شد بعدا بهم بگه عصر قراره برم دنبال کتابام البته اگه خدا بخواد دیشب هم رفتم دنبال یکیش (کتاب زبان) پیدا نکردم(اسم کتاش اینه Concepts And Comments) خب دیگه با اجازه اینا رو هم قرار نبود بیام بنویسم ولی خب چون گفته بودم بر می گردم اومدم میدونستم دلتون واسم شور میزنه و اگه نیام ناراحت میشین در ضمن از همه تون بابت تولدم تشکر شرمنده کردین پرانتز باز سبز آسمونی عزیز واقعا شرمنده کردی همون طور که آخر نامه ات نوشته بودی حتما جبران میکنم واقعا ذوق ناک شدم روز تعطیل زنگ بزنن بگن یه بسته داری اول گفتم نکنه توش بمب باشه؟ نکنه بمب اتمی باشه خلاصه با امنیت تمام بازش کردم .............تشکر آبجی جونم ! پرانتز بسته دوستون دارم شما هم دوسم داشته باشین زورکیه یا علی....

![]()
![]()
ای ووو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ببینم از کجاست دیدم نوشته شده گیلان-رودسر...... گفتم پس حتما بمبه

