شب های کویر
سلام چه طورین گوگولی مگولیا ؟ البته دیگه کسی اینورا سر نمیزنه ... آخه من بهتون محل نمی دم شما هم دست از سر من کشیدین آره یادش به خیر مثلا پارسال این موقع چه برو بیایی بود تو این وبلاگ بگذیرم... من هنوزم برای خودم می نویسم! و یا شاید برای محمد برای روزی که بزرگ بشه و اینا رو بخونه فکر می کنین بخواد مثلا 3-4 سال دیگه وقتی 10 سالش شد اینجا بنویسه؟ شاید یه مدتی اینجا ننبشتم یه سر بیاین خونه جدیدم کادو یادتون نره ها در مورد اون زمبه هم که تو آپ قبلی گفته بودم رو یادتون هست؟ بد بخت فراری شد... برام آرزوی موفقیت کنین باشه؟ بوووووووووووووووووووووس یا علی... زیباترت می کند، به جان خودم ! حالا زیر بارون خیس شده چه جوری خشکش کنم؟

به قول یارو گفتنی همه رو رکس میگیره ما رو زمبه !... اونم چه زمبه ای
(خدایا بازم شکرت)!
ازت بالا میرفتن...حالا،همه رو شکل نرده بوم میبینی،
اما عرضه ی بالا رفتنم نداری،
بازم بشین به بالا رفتن بالاروها نیگا کن !
خاااااااک
حرفایی که باید بهت میزدم،همین چند دقیقه پیش،به سفارش خودت ، به زبون خودت زدم !
فکر نمیکنم دیگه لازم باشه دونه دونه برات اسم ببرم کجا چیکار کردم و کجا و چرا اونکارو نکردم و کجا باید ظاهر میشدی كه نشدي و كجا بايد ثابت ميكردي كه نكرديو کجا چرا ظاهر نشدم و كجا چرا باورت نكردمو اینا.
اینجارم که قبل از اینکه بنویسم میدونستی میخوام بنویسم،همونطور که من دستوراتی که برای گمراه کردنم به شیاطینت میدی میفهمم و عمل نمیکنم، جون فرشته هاي خوشگل ماماني ت قسم بخور که اگه شنیدی یه جوری به من دیر باورـ ناباورـ کم باور بفهمونی که فهمیدی، که رسید ، که صدای من بعنوان یه بنده و نه یه برده بهت رسید !
(جون فرشته هرزه نيستم من ،بهتر از اين ياد نگرفتم باهات حرف بزنم،خودت گفتي هركي به هر زبوني..ستايشت به زبون خودت،حرفاي منم به شيوه خودم،حرفيه ؟)

