تبليغاتX
شب های کویر


شب های کویر

سلام

چه طورین گوگولی مگولیا

؟

البته دیگه کسی اینورا سر نمیزنه ... آخه من بهتون محل نمی دم

شما هم دست از سر من کشیدین آره

یادش به خیر مثلا پارسال این موقع

چه برو بیایی بود تو این وبلاگ

بگذیرم... من هنوزم برای خودم می نویسم! و یا شاید برای محمد برای روزی که بزرگ بشه و اینا رو بخونه

فکر می کنین بخواد مثلا 3-4 سال دیگه وقتی 10 سالش شد اینجا بنویسه؟

شاید یه مدتی اینجا ننبشتم

یه سر بیاین خونه جدیدم

کادو یادتون نره ها

در مورد اون زمبه هم که تو آپ قبلی گفته بودم رو یادتون هست؟

بد بخت فراری شد...

برام آرزوی موفقیت کنین

باشه؟

بوووووووووووووووووووووس

یا علی...

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/02/16ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |


به قول یارو گفتنی همه رو رکس میگیره ما رو زمبه !... اونم چه زمبه ای

(خدایا بازم شکرت)!
نوشته شده در جمعه 1386/02/14ساعت 6:15 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

از خیس شدن نهراس

زیباترت می کند،

به جان خودم !

نوشته شده در سه شنبه 1386/02/11ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

هی به این سایه لعنتی میگم همه جا با من نیا گوش نمیده

حالا زیر بارون خیس شده چه جوری خشکش کنم؟

نوشته شده در دوشنبه 1386/02/10ساعت 6:47 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

یه زمانی، یه جورایی، به یه شیوه هایی نرده بوم یه سری آدما بودی،
ازت بالا میرفتن...حالا،همه رو شکل نرده بوم میبینی،
اما عرضه ی بالا رفتنم نداری،
بازم بشین به بالا رفتن بالاروها نیگا کن !
خاااااااک
نوشته شده در سه شنبه 1386/02/04ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

هی خدا

حرفایی که باید بهت میزدم،همین چند دقیقه پیش،به سفارش خودت ، به زبون خودت زدم !

فکر نمیکنم دیگه لازم باشه دونه دونه برات اسم ببرم کجا چیکار کردم و کجا و چرا اونکارو نکردم و کجا باید ظاهر میشدی كه نشدي و كجا بايد ثابت ميكردي كه نكرديو کجا چرا ظاهر نشدم و كجا چرا باورت نكردمو اینا.

اینجارم که قبل از اینکه بنویسم میدونستی میخوام بنویسم،همونطور که من دستوراتی که برای گمراه کردنم به شیاطینت میدی میفهمم و عمل نمیکنم، جون فرشته هاي خوشگل ماماني ت قسم بخور که اگه شنیدی یه جوری به من دیر باورـ ناباورـ کم باور بفهمونی که فهمیدی، که رسید ، که صدای من بعنوان یه بنده و نه یه برده بهت رسید !

(جون فرشته هرزه نيستم من ،بهتر از اين ياد نگرفتم باهات حرف بزنم،خودت گفتي هركي به هر زبوني..ستايشت به زبون خودت،حرفاي منم به شيوه خودم،حرفيه ؟)
نوشته شده در شنبه 1386/02/01ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |