شب های کویر
یه سلام از اون سلام های رنگین کمونی حال شما؟ احوال شما؟ چه طورین گوگولی مگولیا خب دیگه از همون اول لو دادم دیروز تولد دو تا از بهترین دوستای من بید اول رنگین کمون که می خواستم همون دیروز آپ کنم ولی اینجا ماشالله الهی چشم نخوره سرعت بالا و خفن بود که ... و سارا جوووون هم همین دیروز فهمیدم تولدشه ...خب میگین این چه دوستیه که دیروز فهمیده ... خب ما اینیم دیگه دوست نتی همینه ... ولی رنگین کمون گلم که مثل خواهرمه فقط یه دوست نتی نیست بعدش هم اینکه بابا بسه دیگه ما یه آگهی دادیما هزار نفر اومدن واسه استخدام من یکی رو یادم رفته بود کامنت سوم آپ قبل رو بخونین می فهمین کی استخدام شده استخدام که نه بوده ...الان برگشته سر کارش اینم از کیک تولد اگه بخوایم به سبک بچه های اکیپ خاطراتمون نامگذاری کنیم منم( کاپیتان) خواهر شوهر. لی لی. جودی. پلنگ صورتی که کیک رو واسه رنگین کمون اوردیم چه طوره؟ در ضمن یه منتظر دیگه داره میره...میخواد تعطیل کنه ... تو رو خدا نذارین بره............ مسلط به زبان آدمیزاد برای رفع پاره ای دلتنگیها نیازمندیم ... اینم بی ربطه چه جوری شروع کنم؟ از خوبیا بگم یا بدیا؟ زشتیا یا قشنگیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اول یه چیزی یه متن تو آپ قبل نه قبلی ام داشتم نظر چند نفر رو جلب کرده بود بابا به پیر به پیغمبر ما از این کارا بلد نیستیم ... یعنی از این حرفا ... ما کجا و متن ادبی و این حرفا کجا پرانتز باز .بعضی وقتا سرقت ادبی هم عجب حالی میده ها .. حتی بیشتر از سرقت طلا جواهر! پرانتز بسته دوم اینکه تنظیم ساعت بلاگفا یه ساعت جلو هستش ... اینو کاملا میشه فهمید سوم هم اینکه دیگه حوصله تایپیدن ندارم آهان چهارم دیروز رفتیم (من و فاطمه) خونه یکی از دوستامون... همون که کوچیکترین عضو اکیپ ما تو هنرستان بود و ازدواج کرده بود... ۹ روز دیگه مامان میشه از سر صبح رفتیم تا ظهر ... فقط خاطره تعریف کردیم ...خاطره هایی که بعضی جاهاش با خنده همراه بود و بعضی جاهاش هم ... پنجم رو هم بگم به نیت پنج تن اینکه الان تو سایت دانشگاهم منتظر یکی از دوستام ... یکی که نه نزدیک ترین و بهترین دوستم تو دانشگاه ... ازش تا حالا نگفتم؟ خب میگم... فعلا باشه کنار خالیِ دستان پرنجابت تو دلم نوشت به یادت، دوصد غزلگریه
و غمگنانه نگاهم به آسمان می گفت: ببار از اول شب تا ابد، غزلگریه
که امتداد نبودت حلول غربت من تو هم نگو غم دوری برایت آسان است
اتاق یخزده امشب چه تلخ می گرید نگاه پنجره ام را، چه اشکباران است
تو رفته ای، تب بارانی ات نرفت اما ترانه ی شب بارانی ات نرفت اما
از آسمان خیال محله ی دل من هوای مرکب بارانی ات نرفت اما
ولی بدون تو، دل، بی نصیب می میرد به حسرت لبِ شیرین سیب می میرد
و عاشقانه به یاد ترانه ی مریم نگاه منتظرم بر صلیب می میرد... نمی دونم این روزا اطرافیانم برای اینکه از تنهایی در بیان باید منو تنها بذارن .... ناراحت می شم از طرفی اونایی که نمی رن تا تنها نباشن هم منو ناراحت میکنن با نرفتنشون کاش میشد رفت و موند...یا .... بازم چرت و پرت این آپ پاک شد!!!! ولی عنوانش میمونه واسه خودم؟!... خوبین؟ بچه ها به من بگین که این بلاگفا قاط زده یا اینکه جدی جدی دارم وبلاگم رو از دست میدوم چند روز پیشا اومدم قسمت مدیریت ... همه آپ هام حذف شده بود عنوان وبلاگ عوض شده بود............ وای خدای من... داشتم دیوونه میشدم. بعدش هم که نه وبلاگ بالا میومد ...نه سایت بلاگفا... تا ظهر که دانشگاه بودم همش تو فکر بودم( گوشت رو بیار یه چیزی بگم.. قول بده یه کسی نگیا... گریه هم کردم) خواهشا نگو که اینا بچه بازیههههههه خب می خوای بگی بگو... ولی من هنوز هم اینجا رو دوست دارم اگه هم رفتم و یه جای دیگه مینویسم ... فقط به دلیل تنوعه و اگرنه خودتون میدونین اینجا برای من یعنی همه چیز همه ی همه ی زندگیم حتی اون آپایی که مخفیه و فقط... هــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار دل ما هم به چه چیزایی خوشه ها؟? یه چیز دیگه هم اینکه وبلاگ خاطراتمون هم فیلتر شده... تا چند روز پیش از اون فیلترا بود ... الان فیلتر تر شده من موندم توش این کارا یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وبلاگ حاج آقاهم فیلتر شده اصلا فردا میرم مخابرات کاسه کوزه شونو به هم میریزم. .. نه والله اوه اوه فصل امتحاناست گویا... امروز چند بار خون دماغ شدم... بعضی وقتا از خودم بدم میاد...اه آخه مگه مجبور بودی به خاطر یه بادکنک این بلا رو سر خودت بیاری؟ آیـــــــــــــــــــــــــا... راست میگن بچه ای ...یعنی بودی و حالا می خوام یه کمی بنویسم همه دیگه منو میشناسن...زیاد حرف میزنم...طومار مینویسم... ولی اگه بفهمن ناگفته خیلی دارم... وقتی میخوای از حال کسی بدونی، نوشته هاشو نخون ! اونا فقط ته مونده های ذهنشن دست اولاش،نوشتنی نیست ! و در آخر : همین دلبستگی هاست که نمیگذارد ما تمام شویم.


![]()
![]()


