همه خوب
همه مهربون
همه آدم
همه انسان
!انگار تنها کسی که خارج می زنه منم، نه ؟
شب های کویر
فکر کنید دارید از این صحنه (خودتون) فیلمبرداری میکنید. دوربین و یواش یواش بعد از یه چرخش 180 درجهای بیارید بالای سرِتون. حالا تصور کنید که دوربین رو بالا و بالاتر میبرید. دوربین از سقف اتاق رد میشه (شما تو کادرید هنوز!) میره بالای خونه و... همین طوری دارید بالا میرید و خودتون رو میبینید (به صورت چمباتمه البته!).از ابرا رد بشین و مثل فیلما برید بالاتر.... قارهها و اقیانوسها رو میبیند؟ کره زمین و مثل یه کره کوچیک میبینید؟ گم شدین؟ خودتون رو نمیبینید!؟ ریز میبینید؟ ها. همین و میخواستم بگم. خیلی کوچیکم. اِنقدر که راهها رو خیلی راحت گم کنیم. هنوز هم فکر میکنیم علی آبادمان شهر شده و ما هم کدخداییش را میکنیم. بگذریم. دنیا بزرگتر از این حرفاست. جدی میگم، انسانهای تنهایی هستی حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی و یا جایی پشت لحظه های آشنا همین که عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافی ست تا تو غریب شوی . پریسا جهانپور این متنو مستقیما از یه جایی کپی کردم... میخواستم اسم وبلاگش رو هم بنویسم ولی وقتی دیدم خودش هم کپی کرده فقط به اسم نویسنده اصلیش اکتفا کردم راستی دیشب شب آرزو ها بود... ابراز وجود (1) چند سال قبل برای جمعی از دانشجویان دانشکده روانشناسی سخنرانی میکردم. موضوع صحبت من " ابراز وجود " بود.(من سخنرانی نمیکردما نویسنده این متن) از دانشجویان پرسیدم :« آیا به خود حق زندگی کردن میدهند؟». همه دستهایشان را به علامت تأیید بلند کردند. بعد خواستم کسی داوطلبانه مرا در نشان دادن موضوعی کمک کند، مرد جوانی به جلو کلاس آمد. به او گفتم :«لطفاً رو به روی کلاس بایست، چند بار پیاپی این جمله را با صدای بلند بگو:« من حق زندگی کردن دارم.» بعد این عبارت را با صدای آهسته بیان کن. ببین چه احساسی پیدا میکنی. در حالی که تو این کار را میکنی سایر دانشجویان کلاس باید قضاوت کنند که آیا حرفت را باور میکنند یا نمیکنند» مرد جوان دستهایش را به کمر زد و به طرزی خصمانه گفت : «من حق زندگی کردن دارم». طوری گفت که انگار خودش را برای مبارزهای آماده میکرد. با هر تکرار حالت خشمگینانهتری به خود میگرفت. به او گفتم :« کسی با تو سر نزاع و یا مخالفت ندارد. میتوانی جملهات را به شکل غیر تدافعی بیان کنی؟» امّا نمیتوانست. صدایش نشان میداد که حملهای را پیشبینی میکند . کسی حرفش را باور نکرد. بعد زن جوانی آمد و با صدای ملایم و در حالیکه لبخندی میزد، ابتدا از سایر دانشجویان عذرخواهی کرد و گفت: «من حق زندگی کردن دارم». کسی حرف او را هم باور نکرد. کس دیگری آمد . به نظر متکبر و خودخواه میرسید، حالت بازیگری را داشت که میخواهد نقشی ایفا کند. دانشجویی در مقام اعتراض گفت:«آزمون منصفانهای نیست. این دانشجویان خجالتی هستند، عادت ندارند جلو بقیه حرف بزنند». از این دانشجو خواستم به جلو کلاس بیاید و خیلی ساده بگوید: «دو به علاوه دو میشود چهار». دانشجو این جمله را به راحتی و با اطمینان ایراد کرد. بعد به او گفتم: «حالا بگو من حق دارم که زندگی کنم». لحن صدایش تغییر کرد به نظر نامطمئن میرسید. دانشجویان جملگی خندیدند. دانستند گفتن« دو به علاوه دو میشود چهار»، ساده است. امّا ابراز وجود کردن و از حق زندگی کردن حرف زدن کار آنقدرها سادهای نیست. پرسیدم: «جمله من حق زندگی کردن دارم چه مطلبی را به شما القا میکند؟» دانشجو گفت :«این عبارت بیشتر حالت روانی دارد. امّا چه معنایی دارد؟ معنایش این است که زندگی من متعلق به من است.» دانشجوی دیگری گفت: «منظور این است که حق دارم کارهای مربوط به خودم را شخصاً انجام دهم و درباره ی آنها تصمیم بگیرم». دانشجوی دیگری اضافه کرد: «منظور این است که پدر و مادرم درباره طرز زندگی من تصمیمگیری نکنند». دانشجوی دیگری گفت :«منظور این است که هروقت بخواهم میتوانم جواب (نه) بدهم». دانشجوی بعدی گفت: «منظور این است که باید به منافعم احترام بگذارم». «منظور این است که آنچه را میخواهم مهمّ است.» «منظور این است که میتوانم هر چه را به نظرم درست میرسد بگویم و انجام دهم». «منظور این است که میتوانم به میل خود رفتار کنم.» اینها بخشی از معانی خصوصی بودند که دانشجویان برای عبارت «من حق دارم زندگی کنم» در نظر گرفتند. با این حال نمیتوانستند این عبارت را محکم و با قاطعیت در حضور سایر دانشجویان ابراز کنند. اینگونه بود که سخنم را با آنها شروع کردم. ابراز وجود یعنی چه؟ ابراز وجود کردن یعنی احترام گذاشتن به خواستهها، نیازها و ارزشهای خود. ابراز وجود کردن سالم مستلزم «نه» گفتن در وقت مناسب خود است، امّا باید به کیفیت این نه گفتن توجّه داشت. زندگی اگر سراسر در «نه» گفتن و نشان دادن رفتارهای منفی خلاصه شود، تلف کردن اوقات گرانبهای عمر است. نشانه ی تاسف و یک تراژدی است. ابراز وجود کردن به معنای صحبت کردن از ارزشهای خویشتن است. و بدین مفهوم با انسجام و همیّت رابطه دارد. ابراز وجود کردن با اندیشیدن شروع میشود، امّا با اندیشیدن تمام نمیشود. ابراز وجود کردن به معنای قدم گذاشتن به جهان است. ابراز وجود کردن آرزو داشتن نیست، بلکه تبدیل نمودن این آرزو به حقیقت است. داشتن ارزش نیز با ابراز وجود کردن تفاوت دارد، امّا نشان دادن این ارزشها و پایبندی به آنها ابزار وجود است. یکی از مشکلات عمده این است که خود را صاحب ارزش میدانیم امّا این مالکیت را در عمل نشان نمیدهیم. ابراز وجود کردن مستلزم این باور است که برای خود حق وجود داشتن قایل شویم و بدانیم که زندگی ما به خاطر دیگران نیست و قرار نیست که مطابق میل و خواسته ی دیگران ظاهر شویم. برای بسیاری از مردم این یک مسئولیت هولانگیز است. بدین معناست که زندگیشان در دستهای خود آنهاست، بدین معناست که روی پدر و مادر و بستگان و دوستان به عنوان حامی و حمایتگر حساب نکنیم. بدین معناست که آنها مسئول زندگی خودشان هستند، آنها نیز مسئول حمایت از امنیت خاطر خود هستند. امّا نه ترس از مسئولیت، که تسلیم شدن به آن است که به عزّت نفس لطمه میزند. اگر به خاطر حق موجودیت خود بپا نخیزم، اگر به این توجّه نکنم که این حق من است که به خود تعلق داشته باشم چگونه میتوانم شأن و منزلت خود را تجربه کنم؟ چگونه میتوانم به عزّت نفس برسم؟ ادامه دارد... منبع : بر گرفته از کتاب روان شناسی عزت نفس - با تغیر و تلخیص خب دیگه فکر نکنین ما از این چیزا بلد نیستیم پرانتز باز...امروز که از دانشگاه برمیگشتم پشت یه کامیون اینو خوندم : "عمری که اجل در پی آن می تازد هر کس غم دنیا بخورد می بازد !!!!!!" فکر نکن حفظ کردم که عمرا"...اونو یادداشت کردم رو دستم جالب بود مگه نه؟! از اونجا که من نوشته های پشت کامیون و اتوبوس رو دوست دارمچند تا دیگه اشو واستون میذارم ولی خیلی بها قبلیه بی ربطه ولی حال کنین: #.خراب مرامتم نا لوتی #.اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن #.- گشتم نبود نگرد نیست #.غصه نخور تو هم یه روز ولوو میشی(پشت یه اتوبوس بنز غرازه) #. اسمش رو نمیارم کدومو انتخاب میکنی وقتی ندونی کدومش به چه راهی میره؟ هر دو قشنگ ...هر دو ........ اه که حالم داره به هم میخوره و اگر نه تا صبح آپ میکنم یهو هم دیدی همه چیو گفتما... ولی کمی راحت تر شدم... آخییییییییششششششش یه نامه نوشتم برای بابالنگ دراز! خوابم نمی بره به یه بهونه بیدارم... یه کاری داشتم ولی به جاش الان اینجام...به یقیه میه دروغ گفت کار داری و خوابت نمیاد ولی چه فایده وقتی نمیشه...نمی تونی... به اینجا که نمی تونم دروغ بگم...به وبلاگم هیییییییییییی پاشم برم... حد اقل بخوابم که فردا صبح بیدار بشم و بد قولی نکنم به دوستام! ولی ... باشه میرم به من مهلت بده تا فردا به راهت بدوم امروز خسته ام.. می خوام تا صبح بیدار بمونم می فهمی... کار دارم پس اینقدر مزاحم نشو! یعنی منو آفریدی واسه اینکه حوصله ت سر نره ؟ - ای بی مرووت ، پس حوصله ی من چی که سر رفته ، صبرم داره تموم میشه ها !! - گفته باشم ! ------------- خانوم یا آقایی که تازگیا نظرای اجق وجق و هر روز با یه اسمی میای میشه خودتو معرفی کنی؟ یا دیگه نیای...آخه من نظرات دوستامو میشناسم حتی اگه بدون اسم و آدرس باشن.! ولی تو رو نه حوصله ی هر کاری رو دارم الا اون کاری که باید انجام بدم رو! واسه همین میام سیستم رو روشن میکنم نمی دونم چه کار مهمی دارم که تو این موقع منو اینجا میکشونه با اینکه میدونم قراره اینترنت سهمیه بندی بشه(!!) ولی هوس میکنم وبگردی(ولگردی) کنم حالا چرا و به چه دلیل اول این جا رو باز میکنم ااا تازه آپ کرده! نوشته: امروز جمعه است. جمعه ای که با دعای عهد شروع می شه و شاید با یه دنیا حسرت تموم بشه. حسرت اینکه :شاید این جمعه بیاید شاید . .... یه سر هم میرم پیش آبجی عارفه ام وای که چه قدر خوشحالم برگشته اا رفیق! قالب عوض کردی؟ بعد آی دیمو باز میکنم... آفلاینا که سند تو آل میشه... ااوووووووههههه از این همه شاید از ۱-۲ تاش خوشم میاد برای ادد لیستم آفای شخصیمو میخونم ...مثلا: سلام چه طورایی امشب دلم هواتو کرده آن نمیشی؟ جوابشو میدم : na golam shab naboodam ..emshab bia masjed mibinamet manam delam vasat andaze hamoon shode:D یکی هم نوشته : به به قراره گواهینامه بگیری به سلامتی؟!!! حالا با کدوم پول میدونی چه قدر پول الکی باید بدی تا یه گواهینامه بدن بهت؟ بیا خودم یکی بهت بدم.... ببین اخبار به کجااا رسیده! این دفعه دیگه خانوما خبر نرسوندن! وای خدای من... سهمیه بندی رو یادم رفت! بسه دیگه ... امروز کلی کار دارم(!!؟!!) برم به بقیه ولگردی هام برسمD: دلم برای دوستای دانشگام هم تنگ شد پس سه سر به اینجااااااا هم میزنم جایی که خیلی میرم ... چند بار هم نوشتم ولی ثبت نکردم در ضمن دیشب هم وبلاگ پرسپولیس رو آپیدم ... آها یه چیز دیگه: دیشب خواب یکی از معلمای دوره کار آموزی هنرستان وجدان درد دارم...اومده بود تو خوابم میگفت تو و دوستات خیلی منو اذیت کردین... چرا کاریکاتورم رو کشیدین و تو نت پخش کردین ------------------ >> بی صبرانه منتظرم تا برگردی.... اینم یه حرفیه این روزا... ----------------- مواظب خودتون باشین! یا علی... ------------- این شعر یه مدتیه نظرم رو به خودش جلب کرده! همین... موشهاي ِ گرسنه در پمپ بنزین كاسه ی گدايي گرفته اند به دست گربه ی پیر بر چاه نفت خفته است تا صبح هنوز بسيار بسيار مانده است شاید امروز بتوانم احساسم را بیان کنم.شاید امروز بتوانم حس شعف در شکوه قدمهایت را بسرایم.شاید بتوانم ذوق کودکانه ام را در انتظار بارانی شدن چشمم به حرمت حضورت را بیان کنم.شاید بتوانم ...شاید آن لحظه دستهای گرمت را بروی دنیای یخ زده ام بگذاری و بهار را ارمغان دهی.شاید آن دم لذت دیدارت،غبار غم را از رویم بشوید و زیبایی و شادی را به چهره ام هدیه دهد.شیرینی این لحظه گمانم به شیرینی کوثر باشد در بهشت...جاده آماده است و راه هموار.مردم تشنه اند ولی در خواب.بیا و بیدارمان کن،بیا و سیرابمان کن...تو بیا که غمهایم را تسکین دهی.ظلمت شب را با نور وجودت به چشمه روشنایی روز بدوز...و دلم را از سرخی و پاکی ایمانت سرشار ساز.بیا که منتظریم...بیا...بیا یا مهدی ادرکنی... پ.ن خوشحالم پست قبلم جز اون پستایی بود که چرندیات نبود و نظرتون رو جلب کرد پ .ن۲ فردا امتحان فارسی عمومی دارم فقط ۱۰ تا صفحه خوندم از ... بی خیال ادبیات رو که نباید خوند؟ پ .ن ۳ مدیون ۱۲۴ هزار اختر تابناکین اگه دعا نکنین پ.ن ۴خدایا مواظبش باش! پ.ن۵ به کسی ربطی نداره به خودم هم ربطی نداه...اصلا به کاری که کار ندارم چی کار داری؟(باز دارم چرت میگما) پ.ن ۶ اینقدر از این پ . ن بدم میاد که نگووو حال میکنین رنگی مینویسم؟ من که از این جنگولک بازیا در نمیوردم؟ نکنه واقعا.... دوستون دارم ....دوستم داشته باشین! یه چیز دیگه یعضی وقتا برای اینکه نشون بدی بزرگ شدی چه قدر باید خودت رو کوچیک کنی از خيلي قبل ها، کلمه ي کاشکي، تو ذهن همه ي ما بوده و باز هم حتّي در دوران ميانسالي و پيري اين کلمه کاربردش رو از دست نداده. در کودکي وقتي يه خرابکاري مي کرديم، پيش خودمون مي گفتيم: کاشکي مامان نفهمه! وقتي رفتيم مدرسه، کار بد که مي کرديم مي گفتيم: کاشکي اين کار رو نکرده بودم! وقتي در کنکور دانشگاه شرکت کرديم: کاشکي يه خورده بيشتر درس خونده بودم! و وقتي هم که پير مي شيم کلّي کاشکي تو دلمون هست و متاسفانه بعضي ها هم اونا رو با خودشون از اين دنيا مي برن!! ولي چرا؟ «کاشکي» رو ما آدما خلق کرديم. بهش بها داديم. بزرگش کرديم و روز به روز امکان بيشتري براي رشد بهش داديم. البته جالب اين جاست که بدونيم اين کلمه در همه ي زبان ها و فرهنگ ها وجود داره و در مواقع زيادي ازش استفاده مي شه. حتّي ضرب المثل هم داره. مثلاً ما ايراني ها مي گيم: کاشکي رو کاشتند سبز نشد. فرانسوي ها مي گن: با کاشکي مي توان پاريس رو در يک بطري جا داد! و همه ي اين ها يعني غيرممکن! کاري که هيچ وقت و به هيچ صورتي انجام نمي شه. البتّه همراه کاشکي، نوعي احساس حسرت و پشيموني هم وجود داره. کاري که اگه انجام مي شده موجب خوشحالي و مسرّت بوده، ولي نشده. حالا مقصّر کيه؟! کي کوتاهي کرده؟! کي بايد يه خورده بيشتر فکر مي کرده؟! کي بايد زودتر دست به کار مي شده؟! نه ديگه... دنبال بهانه نگرد، منصفانه جواب بده. يا اصلاً جواب نده، ولي بنشين و پيش خودت تنهايي فکر کن. اون وقت قضاوت کن. با خودت که ديگه رودرواسي نداري. چه فرصت هايي رو از دست دادي؟! چه وقت هايي رو تلف کردي؟! امّا الان هم دير نشده. به قول قديمي ها ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه است. براي مبارزه با اين کاشکي ها بايد چند تا کار بکني. اوّل اين که بايد بکاريش! بعد يه وقتي بذاري براي فکر کردن فکر کن ببين کي هستي و چي مي خواي! هر چقدر که لازمه وقت صرف کن ببين که هوش، استعداد و قدرتت چقدره. چي دوست داري، از عهده چه کارهايي برمي آي و بالاخره اين که اصلاً از اين دنيا چه توقّعي داري، از زندگي چي مي خواي! همين که شکمت سير بشه و يه سر پناهي داشته باشي برات کافيه، يا نه؟! امّا مي شه طور ديگه اي هم زندگي کرد. مي توني از همين الان روش زندگي ات رو عوض کني. بايد فرصت هاي از دست رفته رو جبران کني. هيچ وقت براي شروع دير نيست. به آرزويي که هميشه تو سرت بوده فکر کن. از بچگي خودتو کجا مي ديدي؟ در چه وضعيّتي؟ چه شغلي؟ چه مقامي؟ حالا که يادت اومد هدف و آرزوت چيه، بايد وارد مرحله ي بعدي بشي. در اين مرحله بايد مقدّمات لازم رو براي رسيدن به مقصد فراهم کني.اگه که لازمه دانشي رو فرا بگيري، تجربه اي به دست بياري، يا هزينه اي بکني خيلي زود شروع کن. اولويّت ها رو بشناس و به اونا اهميّت بده. قدم اوّل هميشه مشکله ولي به محض اين که اونو برداري ديگه مي افتي تو مسير. فقط نبايد خسته بشي، اميدت رو از دست بدي و يا بي حوصله بشي! انگيزه، صبر، مداومت و مقاومت توشه اين راه است، و اين توشه در دورن روح و ذهن و قلب تو وجود داره. پس نبايد تهي بشي. يعني نمي توني. مگر اين که خودت تصميم بگيري که ادامه ندي. ولي اگه وسط راه جا بزني، از مرحله اوّلت هم عقب تر مي ري. ياس و سرخوردگي مثل سم مي مونه، بايد دنبال پادزهرش بگردي. اگه در راه دچار مشکلي شدي از ديگران کمک بگير، از تجربه شون استفاده کن. نيرويي که شايد تو متوجه اش نبودي ولي خيلي کمکت کرده. خيلي جاها که از خطر جستي. وقت هايي که شر، از بغل گوش هات گذشته، مواقعي که گره از کارت باز شده و ... هميشه و هميشه او مراقب توست. تو مي تواني اونو در کنار خودت حس کني. تو در اين راه پشتيبان محمکمي داري. بنابراين نبايد اجازه بدي که اين همه لطف و انرژي مثبت هدر بره. فقط بايد دلسرد نشي و به پيشرفت فکر کني. کاشکي ها رو يکي يکي پشت سر بذار و اجازه نده هيچ جايي براشون بمونه. وقتي که به مقصد برسي مي بيني که اون کاشکي رو که هميشه تو دلت مونده بود و در اوّل راه کاشته بوديش، ديگه سبز شده! ولي ميوه اش حسرت نيست بلکه انرژيه. انرژي مثبتي که در طول راه صرف کردي تا به اين جا برسي و الان دو برابر اون انرژي به تو برمي گرده.انرژي اي که مي تونه به وجود آورنده اهداف و انگيزه هاي درست بعدي باشه، اما اين بار بدون کاشکي!!! فوري وارد عمل شو، از موفّقيّتت لذّت ببر ولي بهش راضي نشو، متوقّف نشو، جاري شو! تنها چيزي رو که نبايد فراموش کني اينکه که زندگي ات رو منحصراً وقف کاري نکني! از کار کردن لذّت ببر ولي در مسيرت از زيبايي ها، عشق و خدا غافل نشو. نبايد کوچک ترين جايي براي کاشکي بذاري. از همين الان کاشکي ممنوع! اين کلمه رو از فرهنگ لغتت حذف کن. ديگه کاشکي بي کاشکي! هر کی فکر میکنه اینا نوشته منه که بهش تبریک میگم هر کی هم فهمیده از من نیست باید بگم نویسنده اش ناهيد مومن خاني بید!!! اگه همه شو نخوندی خواهشا بخون!!! شاید می خوام یه چیزی بگم؟ دارم یه آهنگ گوش میدم که اصلا مضمونش ربطی به من نداره یعنی چه جوری بگم؟؟؟؟؟؟؟ ولی یه جورایی دوسش دارم یه غمی تو این آهنگه... نه از اون غما که این روزا تو همه جا هست... یه بغض شاید هم ... الان که دارم گوش میدم میبینم دل من ... نه اصلا منتظر کسی نیس! پس چرا یه حس ...یه حس ... نمی دونم چه حسی نسبت بهش دارم اینم لینک آهنگش اینم متن این آهنگ(دیگه جو گیر شدما) واییییی خدای من امتحانا... اصلا نمی تونم فکرم رو متمرکز کنم و درس بخونم با اینکه میخوام...ولی نمیشه... حتی سر امتحانا هم حواسم پرته... کجاست؟ نمی دونم... اگه دستم بهش برسه... چی کار کنم؟ خداجونممممممممممممممممم گور باباش ... نميدونين يه دوش آب یخخخخخخخخخخ بعد از چن روز متحمل شدن فشار عصبي چقد لذت بخشه ! امتحان کنين ... براي امتحان کردنش اول بايد حسابي عصبي بشين . براي عصبي شدن هم نيازي به دعوا و جر و بحث با کسي ندارين یا اینکه نباید از سر یه امتحان که خیلی سخت بوده بیرون بیای (چون امتحان اصلا سخت نبود)کافيه 2 ساعت تو پارکینگ دانشگاه منتظر سرویس کوفتی بشی و کلی... بشنوی و وقتی میرسی شهرت اینا رو بشنوی: عشقش ميکشه با شلوار کردي سوار موتور بشه تک چرخ بزنه و فحش و متلک حواله کنه به ناموس مردم ... چار ديواري اختياري ! شما اعتراضي داري ؟ داري ؟ پس ….. عمت !! هر کي هم حرفي داره دايورت کنه به …. عمش ! اصلاً دلش ميخواد بره وسط یکی از معدود(اینجوری می نویسن؟) پارکای شهرش که ملت سالی ماهی یه دفعه هوس میکنن با عیال برن و حالی به حولی برن فحش بده !! هميني که هست ... جوون مردم شادي مي خواد ( !! ) تفريح ميخواد چرا جلوشو ميگيري ؟ ميگيري ؟! پس ...... عمت ... تربيت خونوادگي مرده ... ! اصلاً کيلو چن ؟! وقتی هم خونه میای از اونجا که از ساعت 8 که صبحونه نخوردی و الان 6:30 بعد از ظهر هست ببینی هیچ بنی بشری نیست که یه لیوان آب دستت بده (هیی یه عمر زحمت کشیدیم ..که چی؟) دریغ از یه چیزی به اسم ناهار یا شام؟ وقتشه که۵ دقيقه تلويزيون ايران رو نگاه کنين و آخرين اخبار رو در مورد انرژي هسته اي ، حق مسلم ماست گوش کنين . خيلي راحت ! الان شما يه ديوانه زنجيري هستيد . الان بهترين موقع است براي حمام آب یخخخخخخخخخ . لذت ببريد ! آخ که مرديم از خوشي .. حالا هی بگین این خوش نیس؟! کی بود کی بود گفت؟ من نبودم ...تقصیر آستینم بود به خدا اینا رو من نمی نویسم این دختره هی میاد اینجا و ...
بدم میاد از این آدمایی که دنیاشون کوچیکه ، خیلی فرمالیته فکر میکنن ، عقایدشون توی یه چارچوبِ خاصی هست و انعطاف نداره ، از اونایی که خیلی واسه خودشون ادعا دارن ولی میخوان ادای فروتن ها رو در بیارن . یه کم هم کتاب خوندن و تحصیل کرده هستن ، دیگه فک میکنن عصاره ی روشنفکری هستن !
بعد یکی مث منو که میبینن ، پیش خودشون احساس میکنن باید منو نصیحت کنن . یا مثلا دوست صمیمی هستن ، نمیتونن مستقیم بگن ، در لفافه مثلا می خوان کمکم کنن ، اصلاح بشم و زندگیم بهتر بشه و کلی پیش خودشون احساس مسئولیت میکنن و سعی میکنن نجاتم بدن .
نمیتونم گل واژه هاشونو تحمل کنم .
بعضی هاشون که اینقد باورشون شده که توی زندگی خودشون هم احساس میکنن دیگه الآن فقط باید به مسائل بزرگ بپردازن و برای اینکه خیلی تریپشون توپ باشه ، به همه چی خودشون و بقیه گیر میدن و میخ میشن و ادای آدمایی که خیلی میفهمن و مسائل کوچیک و پیش پا افتاده ی زندگی اذیتشون میکنه رو در میارن و همه اش برای من و امثال من دل میسوزونن که چقد سطحی به زندگی نگاه میکنم و بعد پیش خودشون توهم میزنن که یه آدمی مث من مستحق ِ کمک و دلسوزی و به خاطر نگاه ِ سطحی من هست که نمیفهمم این 4 تا آدمی هم که دورو برم هستن ولم میکنن و میرن و به خودشون افتخار میکنن که با این فکر بزرگشون با یه آدم ِ کوچیکی مث من دوس هستن و تازه میخوان نجاتمم بدن !
خیلی بی خوددن آدمای اینجوری.
بدم میاد!!
پ.ن : نه که من آدم انتقاد پذیری نباشم ، اتفاقا خیلی هم خوشحال میشم که دوستام – اونایی که دوست هستن!– عیب هامو بهم بگن ، حتی ازشون توقع هم دارم ، چون فک میکنم این یکی از بهترین راه های پی بردن به اشتباه هست و بارها من دقیقا از همین راه کلی خودمو خوب کردم ، ولی نه دیگه هر ننه قمری که خودش سر تا پا اشکاله !!؟! به کسی بر نخوره
زانوهاتون رو بغل کنید! دو تا دستاتون رو بگیرید. سرِتونو بکنید پایین.



فقططططططططططط
و خودم هم نمی دونم چی مینویسم...فقط انگشتام روی کیبورد میلغزه
شاید خیلی چیزا مینویسه ولی با یه کلید به عقب بر میگرده و پاک میشه
حالم به کل گرفته شد
خیلی داغونمااا،هیسسسس
هیچی نگو...صداتو نشنوم
نگو چته؟... نمی خوام دلداریم بدی
خب باشه میدونم چیز مهمی نیست..
خیلی زود جبران میشه
همه اینایی که میخوای بهم بگی رو میدونم...خوبش هم میدونم
ولی این حق من نبود...من اصلا واسه این امتحان زحمت نکشیده بودم! اصلا اصلا
ولی باید قبول میشدم... به جرات میگم لیاقتم بیشتر از همه اونایی بود که نمره اوردن (خواهشا نگین خودخواه و مغروره) ... حتی همه اونایی هم که ادعا داشتن از اینکه من موفق میشم مطمئن بودن!
خب دیگه اینجا مراقب جلسه نقشش مشخص میشه...
خستگی که از دیروز صبح تو تنم بود بیرون که نمیره هیچ...بد تر هم شدم
شاید اگه اون فیزیک رو پاس نمی کردم اینقدر ناراحت نمیشدم!
دیشب رو که تقریبا نخوابیدم ... بعد هم رفتم دانشگاه
3 بعد از ظهر اومدم اردکان...
دوستم یه 10-15 تا صفحه اورده بود تا براش تایپ کنم ...(تعارف هم خوب چیزیه ها فقط یه بار بهش گفتم هر وقت کاری داره و سرش شلوغه میتونم بهش کمک کنم...) تازه سفارش هم کرده بود که عصر میخواد... نمی دونم چرا مادرم قبول کرده بود...مگه نمی دونست... 4 هم که امتحان داشتم...
الان هر چی فکر میکنم میبینم دندونم درد میکنه...دستم هم که دو روز پیش ....اصلا ولش کن...
مطمئنم تا چند لحظه دیگه هم خون دماغ میشم....سر درد هم که دارم...
یکی الان زنگ زد شماره بابا رو میخواست ...اصلا نفهمیدم چی گفتم ..گفتم 0915132.....
بعد هم طرف یه چی گفت و
بوق بوق
اَ ه میشه اینجوری نگام نکنی
شاید کسایی که اینو بخونن بگن خب چه جوری همچین آدمی میاد تو نت و ....
خب خبر ندارن که من بهت قول دادم همه خوشی هام و غمام رو اینجا بنویسم...خواهشا نخندین
آره به وبلاگم قول دادم مشکلیه...
وقتی هم ازم میپرسن چته؟ حالم بدتر میشه...چون ...
هر کی باید بدونه بهش میگم
برم یه نامه واسه بابا لنگ درازم بنویسم...همه چیز رو...
آره اینجوری بهتره
اصلا هم برام خوشحال کننده نیست که ایران 2-0 مالزی رو میبره
به من چه اصلا!
در ضمن قبل از این یه چیز دیگه هم حالمو امروز گرفت...
میدونین برای من کار یا زحمت کشیدن به هر دلیلی خیلی شیرینه...ولی وای به اون موقعی که نتونم کاری انجام بدم
منتظر یکی باشم که اونو انجام بده
امروز کمی تا قسمتی هم احساسی پوچی و بی مصرفی کردم...
ولی.... این منم که به خاطر یه امتحان ساده اینطوری به هم ریختم؟
من؟....به خاطر کنکورش که گند زدم یه ذره هم ناراحت نشدم
نمی دونم شاید دارم خودمو اینجوری سر گرم میکنم تا اون زخم قدیمی که سر باز کرده و بر گشته از یادم بره.
اَه....یکی این آهنگ وبلاگ و خفه کنه .

میفرستم![]()
![]()
رو میدیدم اسمشو نمی گم چون میخوام قضیه اشو براتون تعریف کنم!!! فقط اینو میگم اول اسمش آقای اکرم زاده است
![]()
![]()
بازی ِ گرگم به هوا، کباب کباب،تموم اسباب بازیا
لوس شُدَنا،خندیدَنا، دوس داشتنی های ِ راستَکی
عیدی گرفتن از همه،پول تو جیبی،بستَنیای آبکی
یادش بخیر مادر بزرگ،با قصّه های جورواجور
حرف زَدن از گذشته ها،از زَمونای خیلی دور
یادش بخیر اُون زَمونا خنده هامون راستکی بود
گریه هامون یه لحظه وُ، کینه تو هیچ دلی نبود
مرزیُ حدّی که نبود، پَر می زدیم توی خیال
می رسیدیم به سادگی، به آرزوهای محال
می شد تو اُون روزای خوب،خدارُ حس کردِشُ دید
می شد بدونِ پلّه رفت، از آسمون ستاره چید
می شُد تو اُون عالمِ سبز، رو پُشتِ اَبرا بشینیم
گل دادن ِ درختارُ، تو فصلِ سرما ببینیم
راستی عجب عالَمی بود، پُر بودیم از فصل بهار
دنیا رُ رَنگی می دیدیم، قشنگُ پُر نقشُ نگار
دُنیای ِ خوبی بود ولی، حیف که تموم شُدُ گُذشت
مثلِ یه موج اَز سَِرمون،گذشتُ دیگه بر نگشت
حالا دیگه قد کشیدیم، پَُر شدیم از رنگُ ریا
غرق شدیم تو عالم ِ، زرنگیا، دُرنگیا
کاشکی می شد ما آدما، بچه می موندیم تا اَبد
دل می دادیم به چَن تا گَل،یا چن تا سیب تو یِه سَبد...

![]()
کم حرفی نیست میای مفت و مسلم اینا رو میخونیا!



