تبليغاتX
شب های کویر


شب های کویر

به خاطر اون همه دو دلی

ازت خجالت میکشم

برو کنا اینجوری هم نگام نکن...

.

.

نوشته شده در دوشنبه 1386/07/30ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

دوست جون گلممممممممممممممم

آبجی نازنینم( ع....ه)

آره با خودتم شک نکن

نمی خوام واسه رفتارای جدیدم  دلیل بیارم

.

.

.

.

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/07/30ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

 

خوشحالم از اینکه خوشحالم

نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/25ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

 

امروز شصت و چهارمين سالگرد تولد دوست داشتني ترين مرد سياسي دنياس ! ... سيد مهربون و هميشه خندون

مثل يه شعله درخشيد ، تو شب خالي و خونسرد
اين عجيبه ولي انگار ، يه نفر باورمون کرد
يه نفر که آسمونو ، به دل آينه بخشيد
دلشو شکستيم اما ، از گلايمون نرنجيد

هنوزم بودن با تو ، برامون يه اتفاقه
عکس تو اگر چه کهنه اس ، روي ديوار اتاقه

شب لبخند و گل و ترانه هاي شکلاتي
شب مردي شب مردي با عباي شکلاتي !

--------------

فردا سوراخشون میکنم

شیش تاییاش صلوات

الهم ...

نوشته شده در شنبه 1386/07/21ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

ماه رمضون هم تموم شد

عیدت مبارک.

تو این مدت دلم واسه حمیده خیلی خیلی تنگ شده بود که اونو اتفاقی تو نماز عید فطر دیدم

.

.

.

نوشته شده در شنبه 1386/07/21ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

دلیل خاصی نداره

گفتم که نمی خوام در موردش بحث بشه

حرفم هنوز همینه"

تو خوب بوی، منم خوبم...

اما نه باهم

بای.

نوشته شده در جمعه 1386/07/20ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

 

سلام

امروز واسه چندمین بار به یه نتیجه ای رسیدم

به اینکه غصه اگه هست ... غم اگه هست... بد بختی و هزتر تا کوفت و ذهر مار دیگه اگه هست

بذار باشه تا اموراتش بگذره

خوش باش

الان تو فال روز صفحم کلوبم اینو واسم نوشته بود

باید هم خوشحال باشی چون در یك برنامه دیگر موفق شده و پروژه ای را كه پیشنهاد كرده بودی مورد قبول واقع شد. یعنی مورد توافق دیگران قرارگرفت و از آن به خوبی استقبال شد حالا توپ در زمین توست.

 

 بعدش کلی فکر کردم گفتم آره یه مدتیه دارم از مشکلاتم می نویسم

بابا بی خیال... من که تا حالا هرچی از اوس کریم خواستم داده بهم...

پس بر میگردم به همون تیریپ قبلیم

 

یا علی...

نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/18ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

 

 

به دلیل مسائل امنیتی و شرعی و غیر اخلاقی و ... اینا

این آپ حذف شد

حالا تو کف بمونین

نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/18ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

 

 

 

سحر شد؟! نذاشت بخوابم...

کی؟ بگو چی؟

خیال لعنتی...

شاید ...نه حتما درسته

اخلاق من ندارم که سکوت می کنم و احترام نگه می دارم

اخلاق من ندارم که به حرف بزرگتر (!!) هر چند اشتباه گوش میدم

اخلاق بزرگتارایی (مثل تو) تو دارن که هرچی می خوان میگن!! حرمت آدم رو زیذ سوال میبرن.

دیگه حتی جرات نمی کنم گله هامو اینجا بنویسم

--- از دست این آدمای بد عنق- برچسب زن(اینو تازه یاد گرفتم)

آره تو که گلی..ماهی.. کثل همیشه به خودت شک نکن!

 

اذان هم گفتن.... سحری چی خوردم؟

آدامس !!!

احتمالا فردا هم روزه نگیرم.. آخه باید چوب حرفامو و رفتارمو بخورم

نیش و کنایه هات که سر جاش...

اصلا...

هیچی ولش...

نوشته شده در سه شنبه 1386/07/17ساعت 4:25 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

اصلا به من چه که سو تفاهم پیش اومده

بذار هر جوری میخواد فکر کنه

آره من .... هستم

ولمون کن بابا تازه فکر و خیالم راحت شده بذار بخوابیم این موقع شب!

نوشته شده در دوشنبه 1386/07/16ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

تموم شد

فقط یه اتفاق عادی بود.

برای هر کسی میتونه پیش بیاد مگه نه؟

به قول ... دوستی یه اتفاقه و جدایی یه قانون... با اینکه اصلا بهش اعتقاد ندارم

ولی این دفعه صدق کرد...

نوشته شده در دوشنبه 1386/07/16ساعت 9:46 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

خودت دلیل خوشبختی خودت شو..

تا از رفتن کسی بدبخت نشی... و از موندنش خوشبخت

(شاید آپ قبلی رو حذف کردم... این میدونی یعنی چی؟)

پ.ن .. امروز تولد سهراب سپهری بود.

نوشته شده در یکشنبه 1386/07/15ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

دیدی هیچ فرقی نکرد...

در ضمن به خاطر حرفات مجبور شدم دروغ بگم(همیشه دروغ میگفتم و خواهم گفت ولی به خاطر کی؟ به خاطر چی؟ الان که فکر می کنم میبینم اصلا ارزشش رو نداشتی! )

دیگه حرفی برات ندارم...

نوشته شده در شنبه 1386/07/14ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

همیشه میگن:

شبای خاص

مال آدمای خاص تره.

واسه همین خوابیدی؟

واسه همین همه برنامه هاتو با یه خواب ناز عوض کردی؟

نوشته شده در دوشنبه 1386/07/09ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

ببخشید حاج آقا من دونفرم

مرسی

من سه نفرم

اجرتون با امام زمان

آقاآ من بابام نیومده  دونفرم

مرسی

آقا ما عیال باریم شیش نفر هسسیم بی زحمت...

خدا بهت برکت بده ممنونم جوون

....

حاجی قبول باشه

میشه واسه من خورشت بیشتر بریزین ؟

ببخشیید تَ دیگ تموم شد ؟؟

آقا تو این سطل واسِ من راسِ پنج نفر فقط خورش بریز

 

من دونفرم

نه سه نفر

نه ده

نه خیلی

خدا

....

خداااااااااا

من خیلی ام

خیلیییییی

واسِ من فقط نگاه بزار

نوشته شده در شنبه 1386/07/07ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

سلام

 بله دیگه مردسه ها هم وا شد و دوباره درس و مردسه و اینا

تا اونجایی که یادم میاد تا دو سال پیش اول مهر میرفتیم مردسه

پارسال اول مهر رو استراحت کردیم

امسال اول مهر هم دانشجو بودیم و از این حرفا دیگه

دیگه هیچی سلامتی شما ،خوبین، خوشین، سلامتین؟؟؟

میدونی به چه نتیجه ای رسیدم به اینکه

نرفتن بهتر از اینه که بری و دوباره برگردی

نوشتن هم مثل همین می مونه نوشتن هم بهتر از اینه که حرف بزنی ولی کسی گوش نکنه

پس دوباره اگه خدا بخواد بر میگردم تا بنویسم!

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/07/03ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |