شب های کویر
اعتماد خیلی واژه بزرگیه حتّی
از عشق هم بزرگتر روزی
پدری فرزند کوچکش رو روی بلندی گذاشت وگفت: "بپّر
پایین ، بابا می گیرتت" فرزند
می ترسید. پدر
فرزند رو ناز کرد و بازم بهش گفت: "بپّر
بغل بابایی ، زود باش" و
فرزند پرید. پدر
خیلی جدّی جا خالی داد . لحظه
ای بعد پدر بالای سر فرزند دراز کشیده اش ایستاد و گفت: "این
اوّلین درس زندگیت بود" فرزند
مسلّماً باز در شرایط پریدن قرار می گرفت ولی چه طور می تونست اعتماد
کنه؟ اعتماد
خیلی واژه بزرگیه حتّی
از عشق هم بزرگتر. من
به تو اعتماد کردم . مسلماً
باز در شرایط عشق قرار می گیرم ولی... اعتماد
خیلی واژه بزرگیه حتّی
از عشق هم بزرگتر. زمان
طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن . کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن . دير ميگذره براي اونايي که منتظرن . زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن. اما ...... اما ابدي ميشه براي اونايي که هم دیگر رو به تمام معنا دوست دارن
گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد.بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نماشد... ولی ما هنوز صادق ترینیم!
پ.ن از یه جا خوندم

هر چند از منابع دیگه هم شنیده بودم
ولی خب شنیدن کی بود مانند دیدن
من همیشه طالب کسب علم و دانش بوده وهستم و خواهم بودندندنده
ولی نمی دونم چرا با این یکی خیلی سر کیف اومدم
خدایا شکرررررررررررررررررررررررررررت
اینم از درس خوندن واسه امتحان فردا
10
9
8
7
6
5
4
3
2
....
فردا میشه 1
آخیشششششششششششششششششششش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هیچی اینجا جاش نیست
دیشب وقتی خوابیدم صفحه 14 شبکه بودم
الان بعد از 3 ساعت ........خوندن........ 15 ام
همین
پ.ن یه چند روزیه ماه تو آسمون خونمون نیست

