تبليغاتX
شب های کویر


شب های کویر

اینجا دفتر مشق منه

من صبح تا شب باید مشق بنویسم

باید بنویسم و بنویسم

نه اینکه به اختیار خودمه

منو وا می دارن که هر روز

هر روز

هر روز

اینجا مشق بنویسم

باید بنویسم

وگرنه این جان شیرین

می پوسه



نوشتن من

زندگی منه

عمر منه

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

نمي دونم....
نمي دونم چرا؟

شنيده بودم آدما درصد کمي از عذاب گناهاشون رو تو اين دنيا مي کشن

واي به حال اخرتم......


شنيده بودم .......

هيچي کاش کر مي شدم بعضي چيزا رو نميشنيدم
بعضي حرفا که باعث شدن .......


نمي دونستم دوست داشتن آدما هم سخته.....
نمي دونستم .....


کاش زود تر مي دونستم و نميشنيدم ...............

کاش....

کاش....

هميشه مي خواستم اونجور بشه که خودم مي خوام

ولي .....


الان دارم به قسمت اعتقاد پيدا مي کنم




آهان يه چيز ديگه فکر نمي کردم اينقدر ضعيف، سست، کم طاقت، و هر کوفت و ذهر مار ديگه اي هستم






یه چیز جالب
عشق از دوستی پرسید فرق ما چیه؟
دوستی گفت من آدما رو با سلام آشنا می کنم تو با نگاه
من اونا رو با دروغ، کینه،نفرت،..سوء تفاهم ...از هم جدا میکنم
تو با مرگ


....
پ.ن:
چه قدر خوبه بدونیم کجا و کی باید از واژه عشق استفاده کنیم....

وقتی با چیزای پیش پا افتاده از هم دیگه دور میشیم ... همدیگه رو ناراحت می کنیم
اسمشو عشق نذاریم

..............................

اينايي که گفتم رو بي خيال شين
زياد هم جدي نيس
من همون آدم شاد و شوخ قبلنا هستم ......
به جون قلي





نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |






"هنگامی که عشق می ورزید مگوییدخدا در دل من است بلکه بگویید من در دل خدا هستم."







پ.ن 1: یه جا خوندم... از جبران خلیل جبرانه ... خوشم اومد...


پ.ن 2 : کاملا به شما ربطی نداره D:
نوشته شده در سه شنبه 1386/11/23ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

 



 

 

1367/11/19


آره امشب شب شادي و شور
شب عشق شب جشن و سرور
امشب آسمون پر از ستارست
ماه خوشگل من غرق نوره
امشب همه جمعند توي خونه
پره رو دامنت گلاي پونه
عطر تن تو عطر بهار
چقدر دوست دارم خدا ميدونه
حالا نوبت فوت کردن شمعاس
ميدرخشي تو جمع مث الماس
همه بگن مبارک ايشالله
تولد تو جشن همه گلهاس
تولدت مبارک گل پونه
گل عزيز من يکي يدونه
همه ترانه هام پيشکش چشمات
دلم ميخواد فقط از تو بخونه



دست بزنيد و شادي كنيد امشب شب تولده
تو باغ سبز زندگي يه غنچه ي گل باز شده

خنده نشسته رو لباش،شادي مي باره از چشاش
قد كشيده بزرگ شده قربون اون قدوبالاش

كيك تولد بياريد،بيار بيار كيك و بيار
شمعا را روش زود بذاريد ،بذار بذار شمع و بذار



تولد   تولد  تولدم  مبــــــارک

امروز رقم 1 سمت چپ سنم شد 2 برای 10 سال

هیییییییییییییییییییییییی

3 هم میشه

4 هم میشه

5 هم میشه

خب دیگه کافیه

برای خودم آرزوی عمر با عزت و سراسر شادی می کنم

اهههههههههههههههم

 

 

ولی باورم نمیشه 20 سالم شد...

کجایی جوونی که یادت به خیر

 

 



تولدم مبارک مبارك



به همین مناسبت ترانه ای به خودم تقدیم میکنم

برای هماهنگ شدن با ترانه ی زیر این آهنگ را گوش کنین
حالا همه دس دس


 


زمستون فصل تولد تو

ميخونم فقط به خاطر تو
دل من ديگه آروم نداره

تو رو خواسته ديگه راهي نداره
شب تولدت باز مثل پارسال

بيقرارم ، بيقراريم مثل هر سال

هزارون گل سرخ هديه به تو يار

آسمون ستاره بارون شده اين بار

تو اين شب هاي سرد و پر گلايه

دلم ميخواد بشه ابره بهاره

بباره تا سحر مثال اشكام
تا بگه تنها نذارم ديگه اي يار

تو اين دقيقه ها و لحظه ها همه ميدونن

براي تو گل عشق رو ميارن
به تو ميگن شدي عروس گل ها

تولدت مبارك گل زيبا

زمستون فصل تولد تو

ميخونم فقط به خاطر تو
دل من ديگه آروم نداره

تو رو خواسته ديگه راهي نداره
می دونم وقتی که تو خواب نازی

 

دلت میخواد به من دلت و ببازی


می دونی که دلم چشمات و می خواد

 

دل من منتظره اشکات و می خواد


اون اشکایی که یه دنیا قشنگه

 

خودتم می دونی خیلی می ارزه


اگه این همه سال ِ بی قرارم

 

عوض حالا دیگه چشمات و دارم

 


 


 



دس دس ...........



از همه اونایی که میخوان کادو بیارن دعوت میکنم تا امروز نه
فردا بیان
در صورتی که کادوتون به درد بخور نباشه راتون نمی دم




=============

هیشکی دیده بودین اینقدر خودشو تحویل بگیره؟؟؟؟؟؟؟؟


.....
پ.ن جات خالیه....


نوشته شده در جمعه 1386/11/19ساعت 9:51 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |








به طرز وحشتناکی نمراتم افتضاح شده

از اون وحشتناک تر دلم تنگه



پ.ن

دوری  عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت میدهد مثل باد که یه شمع را خاموش ولی شعله های آتش را بزرگ تر می کن

 
نوشته شده در شنبه 1386/11/13ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

امتحانات هم تموم شد
امروز گند زدم به آخریش
خدایی خونده بودم
تقصیر استاد بود
جدی میگم
6 نمره از بیرون جزوه سوال داده بود
تازه همشهریمون هم هست
نفرینش کردم
یعنی کردیم
استاد شبکه. مبانی مهندسی.و .....
!
آقای ح... ز...
امتحانات مزخرفه
از اون مزخرف تر کلاسات و جزوه هات
اگه پاس شدم که هیچی
و اگرنه من میدونم و .....
حالا گور بابای همه اینا
به قول شاعر مخور غم گذشته ....... عمرا برگرده













پ.ن.... زود ب ی ا
نوشته شده در سه شنبه 1386/11/09ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

ساعت 1:30 شبه



پس فردا آخرین امتحان................................................



هیچی هم برای نوشتن ندارم
نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |

برف که می بارد
آدم ها حرف های خوشبو می زنند
مهربانی را
می شود در نگاهشان دید

.

.

.

اما این همدلی فردا مثل برف 
با نور خورشید ناپدید می شود











پ.ن امروز با اینکه برف هم میومد...همدلی رو یادم رفت

یادم رفت چرا صبح ........... 


منو ببخش

نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

ذهن من آشفته

گاه پاره پاره

تکه تکه گشته.

وهر بریده جایی؛

و هر پاره دلنگران کسی؛

و هر تکه می تپد در کنجی.

از تمرکز تنها،

برایم خاطره ای به جا مانده.

به یادبودش مینگرم

و افسوس میخورم.

ذهنم میپرد و میپرد؛

و لحظه ای در کنجی آرام نمی گیرد.

روح من چیزی کم دارد؛

میدانم.

و فرار وانکار و تفره،

علاج درد تنهایی من نیست دگر،

میدانم.

تکه ها گرد آیید!

من تمرکز خواهم!

فکر من آن دمی جان گیرد،

که همه گرد آیید.



.......

فردا امتحان دارم از 11 تا درس 2 تاش رو خوندم

خدااااااااااااااااااااااااااااااا

3 واحد هم داره

هر چند فکر می کنم بلدم....

اعتماد به نفس در حد تیم ملی....





نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |