شب های کویر
من و دلتنگی هامو دیدی
؟ با یه عالمه حرف نزده
بغض نشکسته
و خنده
های بی هوا رها نشده ... ============================= انگار کن که باران
خورده باشد توی صورتت لای موهات و باد زوزه کشان
خودش
را به رخت بکشد ُ کِز کنی لابه لای دستهای سرخ و آتش گرفته ات و غروب هم بیاید و
راه برویُ خط ها را با اندوه های شیرینت وجب کنی ُ خیال ببافی ! . و خیال میکنم که
زندگی در میان
همین اشک ها و خنده ها ی ما می گذرد
پ.ن2 : من ترسوووووووووووو نیــــــــــــــــــــــــــــستم
