شب های کویر
خدایا می خوام برگردم... پیش خودت... نه جایی دیگه... نه کس دیگه با پر رویی تمام... همه پبه هایی رو که خراب کردم رو از نو بسازم یه دفعه دیگه... یه دفعه دیگه همه اونایی که رنجوندمشون رو .... کمکم کن.... کمکم کن بشم همون دختر کوچولوی شیطون پر روی کم طاقت... که خیلی دوست داشت... که همیشه باهات بود همونی که یه مدت طولانیه ازت دور شده... سخته ولی.... ممکنه.... کمکم کن... نمی خوام نمی خوام اگه بزرگ شدن این بود نمی خوام... هیچ وقت .... دلم واسه دوستام تنگ شده دلم واسه شیطونیام... خوشیام شکر... شکرت که حد اقل آدمایی که دور و برم هستن مثل خودم نیستن... ............ گفت : "اگر بگويي خدا، بايد تاوانش را هم بدهي " . و من فرياد زدم : خدا................... و تو رفتي پس بگو
بعد ترش ..................................................... |:
الان............. |: :|
خدایا ... به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را نمی
توانم تغییر دهم،
شهامتی تا تغییر دهم آنچه را می توانم؛
و دانشی تا تفاوت
این دو را بدانم
خدایا دریچه های افکارم را رو به سوی خوشی ها باز کن ....
خدایا قلب کوچکم را از اضطراب تنهایی برهان....
خدایا دستان سردم تمنای گرمای وجودت را دارند خواهش و التماس هایشان را بی جواب نگذار ....
خدایا کمکم کن با نرمی و ملایمت دلهای آزرده ات را دوباره به سویت برگردانم....
خدایا کمکم کن که التهاب این زخم پنهان را با یادت خاموش کنم ....
خدایا نگاهم را آیینه آرامشی برای نزدیکانم قرار بده ....
خدایا زبان خطاکارم را آرام کن کمکش کن که چون دلم برایت تنگ شود بتوانم راز دلم را برایت بگویم...............

===
دو تا آپ قبل حذف شدن... قرار بود دیگه هر حرفی رو نزنم...
"بزرگ بشم"
===
من حالم خوبه باور کنین...
هی فلانی...؟
.... می دانی؟...........
... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!!! ..........
می
آیند.....
می مانند....
عادتت می دهند....
و........... می روند.....
و تو در خود می
مانی....
و تو تنها می مانی
========
پ.ن نوشتن بعد از این همه مدت....
می خواستم کلی حرف بزنم...
اما ...............
پ.ن2 خدایا خودت میدونی..............
|:

