تبليغاتX
شب های کویر


شب های کویر

یه موقع هایی این موقع شب که بیدار میشدم سر خودمو گرم میکردم
بعد ترش ..................................................... |:
الان............. |:  :|

خدایا ... به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم،
شهامتی تا تغییر دهم آنچه را می توانم؛
و دانشی تا تفاوت این دو را بدانم




نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22ساعت 2:41 قبل از ظهر توسط منتظر . . .| |


خدایا دریچه های افکارم را رو به سوی خوشی ها باز کن ....

خدایا التماس نسیم را برای نوازشم نادیده نگیر....

خدایا قلب کوچکم را از اضطراب تنهایی برهان....

خدایا دستان سردم تمنای گرمای وجودت را دارند خواهش و التماس هایشان را بی جواب نگذار ....

خدایا کمکم کن با نرمی و ملایمت دلهای آزرده ات را دوباره به سویت برگردانم....

خدایا کمکم کن که التهاب این زخم پنهان را با یادت خاموش کنم ....

خدایا نگاهم را آیینه آرامشی برای نزدیکانم قرار بده ....

خدایا زبان خطاکارم را آرام کن کمکش کن که چون دلم برایت تنگ شود بتوانم راز دلم را برایت بگویم...............


 






خدایا

می خوام برگردم...

پیش خودت... نه جایی دیگه... نه کس دیگه

با پر رویی تمام...

همه پبه هایی رو که خراب کردم رو از نو بسازم

یه دفعه دیگه...

یه دفعه دیگه

همه اونایی که رنجوندمشون رو ....

کمکم کن....

کمکم کن بشم همون دختر کوچولوی شیطون پر روی کم طاقت... که خیلی دوست داشت...

که همیشه باهات بود

همونی که یه مدت طولانیه ازت دور شده...

سخته ولی.... ممکنه....

کمکم کن...

نمی خوام

نمی خوام

اگه بزرگ شدن این بود نمی خوام...

هیچ وقت

....

دلم واسه دوستام تنگ شده

دلم واسه شیطونیام... خوشیام

شکر...

شکرت که حد اقل آدمایی که دور و برم هستن مثل خودم نیستن...

............

 

 

 



نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/19ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |

گفت :

"اگر بگويي خدا، بايد تاوانش را هم بدهي " .

و من

فرياد زدم : خدا...................

و تو رفتي

پس بگو

نداشتن تو ، تاوان فرياد خداي ام بود !....

===
دو تا آپ قبل حذف شدن... قرار بود دیگه هر حرفی رو نزنم...

"بزرگ بشم"

===
من حالم خوبه باور کنین...


نوشته شده در سه شنبه 1387/02/17ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |





هی فلانی...؟


.... می دانی؟...........


... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!!! ..........



می آیند.....


می مانند....

عادتت می دهند....

و........... می روند.....


و تو در خود می مانی....

و تو تنها می مانی





========
پ.ن نوشتن بعد از این همه مدت....

می خواستم کلی حرف بزنم...

اما ...............

پ.ن2 خدایا خودت میدونی..............

|:





نوشته شده در شنبه 1387/02/14ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط منتظر . . .| |